جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣ - غزل ٤٢٤ صوفى! بيا كه خرقه سالوس بركشيم
هَبآءٌ إلّاما اخْلِصَ فيهِ.»
[١]: (عمل، همگى باطل و از بين رونده است، مگر عملى كه در آن اخلاص ورزيده شود.- نيز:
٢٩٥٥
«تَقَرُّبُ العَبْدِ إلَى اللَّهِ سُبْحانَهُ بِإِخْلاصِ نِيَّتِهِ.»
[٢]: (تقرّب و نزديكى بنده به خداوند سبحان تنها با اخلاص نيّت ميسّر مى شود.).
و ممكن است منظور خواجه در اين غزل، دعوت زهّاد باشد به طريقه خويش، ولى بيانات ابيات آتيه در معناى اوّل صراحت دارد.
|
سِرِّ قضا كه در تُتُقِ غيب منزوى است |
مستانهاش نقاب ز رُخساره بركشيم |
|
|
بيرون جهيم سرخوش و از بزم مدّعى |
غارت كنيم باده و دلبر به بركشيم |
|
|
كارى كنيم، ورنه خجالت بر آوَرَد |
روزى كه رَخْتِ جان به جهان دگر كشيم |
|
و بياييد- اى سالكين!- بكوشيم تا مستانه و با شوق تمام پرده از چهره «وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ»[٣]: (و اراده حتمى پروردگارت بر اين قرار گرفت كه جز او را نپرستيد.- نيز: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»[٤]: (بزودى نشانههاى روشن خويش را در آفاق و نواحى [جهان] و در جانهايشان به آنها نشان خواهيم داد، تا بر آنان روشن گردد كه تنها او حقّ است.) برداريم، و به مشاهده ملكوت و سرّ عالم راه يابيم.
و از عالم پندار قدم فراتر نهيم و از تعلّقات اين سرا، كه مجلسِ آراسته شيطان است و هر كسى را به طريقى با آنها مى فريبد، تجافى حاصل كنيم، تا با رها كردن تعلّقات و بيرون جهيدن از عالم طبع، به مراقبه جمال و مشاهده محبوب بىهمتا.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٣] - اسراء: ٢٣.
[٤] - فصّلت: ٥٣.