جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥ - غزل ٤٢٤ صوفى! بيا كه خرقه سالوس بركشيم
|
عيد رخسار تو كو؟ تا عاشقان |
در وفايت، جان و دل قربان كنند[١] |
|
|
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند |
غلمان ز غرفه، حور زجنّت بدر كشيم |
|
نه تنها با عشوه و تجلّى جانان مى توانيم گوى فلك را در خم چوگان عشوه ابروانش قرار دهيم، بلكه چون روضه رضوانِ «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»[٢]: (و خشنوديى از جانب خدا، بزرگتر است.) هم اختيار ما قرار گيرد، هر آنچه از نعم اخروى است، باذن اللَّه براى ما حاضر خواهد شد.
كنايه از اينكه: نظر او به عاشقان چنان است كه بر هركس افتد، و در نتيجه شايسته ديدارش گردد، كارهاى خدايى خواهد كرد؛ كه:
٣٣٥٢
«وَما تَقَرَّبَ إلَىَّ عَبْدٌ بِشَىْ ءٍ أَحَبُّ إلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى احِبَّهُ؛ فَإذا أحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ، وَلِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها ...»
[٣]: (و هيچ بنده اى به چيزى دوست داشتنى تر و محبوبتر از آنچه بر او واجب نمودهام به من نزديكى نجست، و بدرستى كه بنده با نافله و عمل مستحبّى به سوى من نزديكى مى جويد تا اينكه او را دوست مى دارم؛ و هنگامى كه او را دوست داشتم، گوش او مى شوم كه با آن مى شنود، و چشم او مى شوم كه با آن مى بيند، و زبان او مى گردم كه با آن سخن مى گويد، و دست او مىشوم كه با آن مى گيرد ...- نيز:
٣٠٧٩
«عَبْدى! أطِعْنى، أجْعَلْكَ مَثَلى ... أنَامَهْما أشآءُ يَكُونُ، أجْعَلُكَ مَهْما تَشآءُ يَكُونُ.»
[٤]: ( [اى] بنده من! مرا اطاعت كن، تا تو را نمونه خويش گردانم ... من هرچه بخواهم موجود مى شود، تو را هم آنچنان مى گردانم كه هرچه بخواهى، موجود مىشود.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٥، ص ١٧٩.
[٢] - توبه: ٧٢.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢، روايت ٧.
[٤] - الجواهر السنيّة، ص ٣٦١.