جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢ - غزل ٤٢١ سالها پيروى مذهب رندان كردم
|
بارِ غمى كه خاطر ما خسته كرده بود |
عيسى دمى خدا بفرستادوبرگرفت[١] |
|
|
از خلافْ آمدِ عادت، بطلب كام، كه من |
كسب جمعيّت از آن زلف پريشان كردم |
|
گويا مى خواهد بگويد: اى دوستان طريق! واى خواجه! نفحات و عنايات خاصّ معشوق، همواره نخواهد بود. گاه گاهى است كه شامل حال عاشق مى شود و او را بىحجاب كثرت با كثرت مشاهده مى نمايد و به كام مى رساند. بايد در انتظار خلافْ آمدِ عادت بود و از آن بهرهمند شد؛ كه:
٢٩٣٧
«إنَّ لِلّهِ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ. ألا فَتَرَصَّدُوا لَها.»
[٢]: (بدرستى كه براى خداوند در روزهاى عمرتان نسيمهايى است، هان! پس چشم به راه آنها باشيد.) اگر به جمعيّت خاطر دست يافتم و حضرت محبوب را از طريق ملكوت مظاهر مشاهده نمودم، علّت همان بهره گرفتن از خلاف عادتها بود.
و ممكن است منظور خواجه از بيت، بيان كلام اميرالمؤمنين ٧ باشد؛ كه:
٢٩٣٨
«إنَّ رَجُلًا قامَ إلى أميرالمُؤْمِنينَ ٧ فَقالَ لَهُ: يا أميرَالمُؤْمِنينَ! بِما عَرَفْتَ رَبَّكَ؟ قالَ: بِفَسخِ العَزْمِ [العَزآئِمِ] وَنَقْضِ الهِمَمِ. لَمَّا هَمَمْتُ، حالَ بَيْنى وَبَيْنَ هَمّى. وَعَزَمْتُ فَخالَفَ القَضآءُ عَزْمى؛ فَعَلِمْتُ أنَّ المُدَبِّرَ غَيْرى.»
[٣]: (مردى در حضور اميرالمؤمنين ٧ ايستاده و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! به چه چيز پروردگارت را شناختى؟ فرمود: با بهم خوردن تصميم [ها] و شكسته شدن عزمها و خواستنها، هنگامى كه آهنگ [كارى را] نمودم، ميان من و خواستهام مانع گشت، و وقتى تصميم قطعى [بر چيزى] گرفتم، قضا و اراده حتمى او با عزم و تصميمم مخالفت نمود؛ از اينجا دانستم كه تدبير كننده [امور]، ديگرى است. [نه من].)
|
سايه اى بر دل ريشم فكن اى گنج مراد! |
كه من اين خانه به سوداى تو ويران كردم |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٣، ص ١٠٦.
[٢] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.
[٣] - بحار الانوار، ج ٣، ص ٤٢، روايت ١٧.