عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٩ - كلامى از عاشق در باب رضا
گردد،
إن ذلك من عزم الأمور.
بلكه سراسر وجود عاشق رضاى از معشوق است و بس.
رضا در دلى است كه در او غبار نفاق نبود و رضا شاد بودن است در تلخى قضا و ترك اختيار است پيش از قضا و تلخى نايافتن بعد از قضا، وجودش زدن دوستى در عين بلا.
رضا، رفع اختيار است و بلا را نعمت شمردن. بايد كه در رضا به جايى برسى كه اگر هفت طبقه دوزخ در چشم راست تو نهند در خاطر تو نگذرد كه چرا در چشم چپ ننهادند.
رضا آرام گرفتن است در تحت مجارى احكام:
|
عاشقى در موج دريايى فتاد |
عاقلى از ساحلش آواز داد |
|
|
گفتش اى مسكين برون آرم تو را |
يا چنين سرگشته بگذارم تو را |
|
|
پاسخ اين دادش كه اى روشن روان |
گر زمن پرسى نه اين خواهم نه آن |
|
|
بر مراد خود نخواهم يك نفس |
زان كه مقصودم مراد اوست بس |
|
|
چون ز حق گردى رضاى حق طلب |
حكم او را هم رضا ده روز و شب |
|
|
گر رضاى خويش مىجويى خطاست |
چون تو راضى گشتى او را همرضاست[١] |
|
\*\*\*
|
رضيت بما قسم الله لى |
وفوضت امرى إلى خالقى |
|
|
لقد أحسن الله فيما مضى |
كذلك يحسن فيما بقى |
|
و راضى بايد كه از مستقبل و ماضى آزاد آيد و بر سر كوى حال نشيند و هرچه آيد از محبوب بيند كه هرچه دوست كند هم چون دوست محبوب است.
و رضا بيرون آمدن است از رضاى نفس خود و درآمدن به رضاى حق تعالى به تسليم احكام ازليه و تفويض امور كلى و جزوى به حضرت مقدر تقدير تدبير ابديه،
[١] -مولوى.