عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٠ - لذت و الم نفس
تو گمان كردى همين جرم كوچك تن و مشت خاك بدنى، نه چنين است بلكه تو همان روح امر الوجود قدسى الهى هستى كه عالم اكبر در آن منطوى و حقايق كليه جهان آفرينش در او جمع است.
حكيم نظامى مىگويد:
|
تو آن نورى كه چرخت طشت شمع است |
نمودار دو عالم در تو جمع است |
|
|
بدان خود را كه از راه معانى |
خدا را دانى ار خود را بدانى[١] |
|
مولوى مىگويد:
|
اين جهان چون كوزه، دل چون بحر آب |
اين جهان چون كوچه، دل شهر عجاب |
|
|
چيست اندر كوزه كاندر بحر نيست |
چيست اندر كوچه كاندر شهر نيست |
|
|
جسم تو جزء است و جانت كل كل |
خويش را قاصر مبين در عين ذل |
|
|
قدسيان يكسر سجودت كردهاند |
جزء و كل غرق وجودت كردهاند |
|
لذت و الم نفس
نفس اين دنياى حيرتزا و اين درياى بىساحل، داراى كيفيات بىشمارى است.
لذت و الم دو كيفيت از كيفيات نفسانى است؛ نفس وقتى در برابر عوامل مادى قرار مىگيرد، ميلش به آن عوامل تحريك مىشود و رنج بدست آوردن امور مادى را هرچند پر زحمت باشد بر خود تحمل مىكند، چون به هدف مادى رسد و نفس
[١] -خسرو و شيرين، نظامى.