عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧ - ٥ - انسان
قول عارف شيدا و عاشق جمال مولا، شيخ محمود شبسترى:
|
گذارى كن زكاف كنج كونين |
نشين بر قاف قرب قاب قوسين |
|
|
دهد حق مر تو را هرچه كه خواهى |
نمايندت همه اشيا كما هى |
|
|
به نزد آن كه جانش در تجلى است |
همه عالم كتاب حق تعالى است |
|
|
عرض اعراب و جوهر چون حروف است |
مراتب هم چو آيات وقوف است |
|
|
از او هر عالمى چون سوره خاص |
يكى زان فاتحه و آن ديگر اخلاص[١] |
|
\*\*\* آرى، بالاترين كتاب در جهان هستى كتاب وجود انسان است كه پرمعناترين كلمات خدا در اين كتاب نگاشته شده و تنها دين است كه مىتواند معانى اين كلمات را آشكار كند.
انسان بدون دين و منهاى اتصال به قرآن، معنايى جز سبعيت و حيوانيت و شرارت ندارد.
انسان، بدون وحى آنطور كه شايسته اوست معنا نمىدهد. انسان، بدون كمك گرفتن از دين، قابل ترجمه شدن و لايق بروز آثار الهى نيست.
علت اين همه ظلم و فساد و جور و جنايت و آلودگى و خيانت در سراسر گيتى چيست؟ به خاطر اين كه انسان در مقام ترجمه كردن خويش به وسيله برنامههاى حق برنيامده و علت عدم ترجمه صحيح وجودش، جهل او نسبت به حقيقت انسان و انسانيت است. آيا بدون شناخت كلمه، زمينهاى براى ترجمه آن هست؟
در آثار اسلامى آمده است كه عرفان به خويش و خودشناسى كليد تمام حقايق و واقعيتها است.
[١] -گلشن راز.