عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٩ - گفتار عارفى وارسته
|
من طاير قدوسيم مرغ گلستان نيستم |
مست مى لاهوتيم زين مىپرستان نيستم |
|
|
حور است وغلمان چاكرم ماه است وانجم در برم |
خورشيد چرخ اخضرم شمع شبستان نيستم |
|
|
گر زار و بيمارم چه غم شادم به هر رنج و الم |
با درد عشقت اى صنم محتاج درمان نيستم |
|
|
روزى «الهى» مرغ جان بيرون پرد زين آشيان |
بينى مرا با عرشيان زين ملك و سامان نيستم[١] |
|
و اگر محبت آن عالم حقيقى در دل نجنبد و قصد مراجعت نكند و دل در تنعم و تمول اين جهان بندد و متابعت هواى نفس كند، نسيان ايمان است و نهايت دركات كفر:
[و لكنه أخلد إلى الأرض و اتبع هواه فمثله كمثل الكلب][٢].
ولى او به امور ناچيز مادى و لذتهاى زودگذر دنيايى تمايل پيدا كرد واز هواى نفسش پيروى نمود؛ پس داستانش چون داستان سگ است.
هركه در اين حجب و اقامت گرفتار شود در خسران ابدى بماند، [و العصر إن الإنسان لفي خسر][٣]، قسم ياد مىكند كه روح انسانى به واسطه تعلق قالب مطلقا به آفت خسران گرفتار است، الا آن كسانى كه به واسطه ايمان و عمل صالح روح را از اين آفات و حجب خلاصى دادند.
[١] -الهى قمشهاى.
[٢] -اعراف( ٧): ١٧٦.
[٣] -عصر( ١٠٣): ١- ٢.