عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٤ - ٥ - طمع
بخوانى و شيرينى ذكر حق را بيابى. يحيى گفت: غير از اين هم چيزى هست؟
گفت: نه.
يحيى گفت: از اين پس تعهد خدايى بر من است كه شكم خود را از غذا پر نكنم. ابليس هم گفت: به خدا قسم از اين به بعد، هرگز مسلمانى را نصيحت نخواهم كرد[١].
٥- طمع
طمع، از جمله درهايى است كه شيطان براى حكومت بر قلب از آن گذر مىكند. وقتى طمع بر دل غالب شد، دائما شيطان انسان را وادار به تصنع در عمل و اخلاق و جلوه دادن خويش مىكند، تا آن كسى كه انسان نسبت به او طمع كرده توجهش به آدمى جلب شود و اينجا است كه انسان به ناچار گرفتار ريا و مكر و حيله و تلبيس شده و آنچه را انسان به آن طمع كرده گويى معبود انسان مىشود.
از آن به بعد همت انسان در جلب او و محبوب شدن نزد او خرج مىشود و براى به دست آوردن خشنودى فردى كه به او طمع بسته، از هر درى وارد شده دست به هر عمل ناشايستى مىزند. حداقل بلايى كه در اين زمينه انسان دچار مىشود تعريف بيجا از طرف و سهلانگارى نسبت به غلطكارىهاى او و ترك امر به معروف و نهى از منكر است.
نقل مىكنند:
ابليس به نظر عبدالله بن حنظله آمد و گفت: مىخواهم چيزى به تو بياموزم! عبدالله گفت: هيچ حاجتى به آموختن از تو ندارم. گفت: عبدالله! دقت كن اگر
[١] -المحاسن: ٢/ ٤٣٩، باب ٣٧، حديث ٢٩٧؛ وسائل الشيعة: ٢٤/ ٢٤١، باب كراهة كثرة الأكل، حديث ٣٠٤٣٨؛ بحار الأنوار: ٦٣/ ٣٣٤، باب ٥، حديث ١٨.