جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٤٤٧ - بيست و دو موضعى كه تمام خونبها ساقط است
قرار گرفته باشد بيفتد.
قسم سى و دوّم آن چه در آن چهل مثقال طلا لازمست و آن چنانست كه كسى كارى كند كه بعد از آن كه نطفه در رحم زن علقه شده يعنى خون بسته باشد بيفتد.
قسم سى و سيّم آن چه در آن شصت مثقال طلا لازمست و آن آنست كه كسى كارى كند كه بعد از آن كه نطفه در رحم زن مضغه يعنى مانند گوشت خائيده شده باشد بيفتد.
قسم سى و چهارم آن چه در آن هشتاد مثقال طلا لازمست و آن چنانست كه كسى كارى كند كه از شكم زنى طفلى كه استخوان داشته باشد و خلقت او تمام و متحرّك نشده باشد بيفتد و اگر مادر آن طفل خود انداخته باشد بر او لازمست كه خونبهاى آن را چنانكه مذكور شد به پدر طفل بدهد.
مطلب سيّم در بيان آن كه در چند موضع تمام خونبها گرفتن ساقط است و در چند موضع نصف خونبها
بدان كه در بيست و دو موضع تمام خونبها ساقط مىشود و در دو موضع نصف خونبها امّا آن
بيست و دو موضعى كه تمام خونبها ساقط است
اوّل آن كه ولىّ مقتول خونبها را به قاتل عفو كند و اگر ولىّ نداشته باشد امام ولىّ اوست و آيا امام را مىرسد كه عفو كند يا نه ميانه مجتهدين خلافست.
دوّم آن كه هر گاه شخصى كه تير مىاندازد به شخصى گويد كه بر حذر باش و آن شخص حذر نكند و تير بر او خورد و بكشد.
سيّم آن كه دو بنده پياده يا سواره در اثناى دويدن بر يكديكر خورند و هر دو بميرند.
چهارم آن كه باد كسى را از بلندى بيندازد و در زير كسى را بكشد.
پنجم آن كه كسى خود را بر سر كسى اندازد و خود كشته شود.
ششم آن كه كسى كه بدزدى كردن به خانه كسى آيد و كشته شود.
هفتم آن كه دزدان بر سر راه مسلمانان آيند و كشته شوند.
هشتم آن كه كسى را كه جهت قصاص بكشند.
نهم آن كه هر گاه مقتول كافر حربى يا ذمّى باشد كه به شرايط جزيه عمل نكند.
دهم آن كه مسلمانى را كه كفّار اسير كرده باشند و فتح ممكن نباشد مگر به كشتن او.
يازدهم آن كه هر گاه زن شخصى را در خانه پنهان كرده باشد و شوهر او واقف شده او را بكشد.
دوازدهم آن كه شخصى در راه واسعى باذن امام بنايى احداث نمايد يا سنگى نصب كند كه به سبب آنها كسى كشته شود.
سيزدهم آن كه ناودان يا پنجره خانه شخصى كه بر سر راه نصب كرده باشند بىعلم او بيفتد و كسى را بكشد.
چهاردهم آن كه كسى روزى كه باد نباشد در ملك خود بقدر احتياج آتش روشن كند و سرايت به سوختن كسى كند.
پانزدهم آن كه چارواى شخصى كه برو سوار شده باشد يا او را مىكشيده باشد به پاها كسى را بكشد.
شانزدهم آن كه شخصى هر دو دست كسى را قطع