جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٣٩٧ - قسم سيم جماعتى كه به قرابت تنها ميراث مىبرند
پدر مادرى يا مادرى و شوهر در صورتى كه فريضه متضمّن ردّى نباشد و زن بنا بر قول اصحّ[١] كه بر او ردّ نمىشود.
قسم دوّم جماعتى كه گاهى به فرض و گاهى به قرابت ميراث مىبرند
چون پدر و دختران و خواهران پدرى
قسم سيّم جماعتى كه به قرابت تنها ميراث مىبرند
و آنها سواى جماعتىاند كه مذكور شد چون جد و جدّه و عمّ و عمّه و خال و خاله و اولاد ايشان پس اصحاب در مرتبه اولى اصحاب فروضاند سواى پدر با عدم فرزند و پسر هر گاه با او دختر نباشد و اجداد و جدّات از هر طرف باشند و اصحاب مرتبه ثالثه به قرابت ميراث مىبرند سواى خويشان مادرى چه ايشان صاحب فرضند و آن چه از ميّت مىماند صاحب فرض فرض خود را مىبرد و اگر متعدّد باشند هر يك حصّه خود را مىگيرند و آن چه زياده مىماند باز به صاحبان فرض ردّ مىشود چنانچه مذكور خواهد شد و در ردّ بر شوهر هر گاه ميراث خوارى سواى آن نباشد خلافست اصحّ آنست كه بر او ردّ مىشود و در ردّ بر زن نيز خلافست اصحّ آنست كه ردّ نمىشود[٢] چنانچه مذكور شد خواه در غيبت امام باشد و خواه در ظهور او هر گاه ميراثخوارى سواى او نباشد و اگر در وارثى چند امر نسبى يا سببى كه بآن ميراث بر او جمع شود به همه آن ميراث مىبرد و هر گاه هر يك از آن مانع ديگرى باشد به همه آن ميراث نمىبرد و آن بهشت وجه است:
اوّل آن كه در شخصى دو امر نسبى جمع شود بهر دو ميراث مىبرد چون عمّ كه خال باشند.
دوّم آن كه در شخصى زياده از دو امر نسبى جمع شود به همه ميراث مىبرد چون پسر پسر عمّ كه پسر پسر خال باشد كه پسر دختر خاله باشد.
سيّم آن كه در شخصى دو امر نسبى جمع شود كه يكى از آنها منع ديگرى كند به يك امر ميراث مىبرد چون برادرى كه پسر عمّ باشد به برادرى ميراث مىبرد.
چهارم آن كه نسبى و سببى در يك شخص جمع شود كه يكى مانع ديگرى نباشد امّا غير آنها يكى از آنها را مانع باشد چون شوهرى كه پسر عمّ باشد و زن را برادرى يا پسر برادرى باشد چه در اين صورت برادر يا پسر برادر پسر عمّ را مانعند از ميراث بردن پس نصف ميراث از شوهر است و نصف از برادر يا پسر برادر.
پنجم آن كه دو نسب در شخصى و يك نسب در شخصى ديگر جمع شود چون دو پسر عمّ كه يكى از ايشان پسر خال نيز باشد چه يكى بهر دو نسب ميراث مىبرد و آن ديگرى به يك نسب.
ششم آن كه دو سبب در يك شخص جمع شود كه هر يك مانع ديگرى نباشد بهر دو سبب ميراث مىبرد چون شوهرى كه معتق يا ضامن جريره
[١] گذشت كه ترك احتياط را ننمايند صدر دام ظلّه
[٢] گذشت احتياط در آن صدر دام ظلّه