تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٢١ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
و در كنارش پناه گيرند، در (حريم پاك) پيمان نه نيرنگ راه دارد، نه فريب، و نه خيانت.
(١) مبادا گرفتارى در تنگناها ترا به گسستن عهدى كه به نام خدا بستهاى وادارد، چه استقامت و تحمل فشارى كه به زوال آن، و نيكى سرانجامش اميدوارى، بهتر از غدر و خيانتى است كه از فرجامش بيمناك، و از بازخواست خدائى، و نپذيرفتن عذر تقصيرش در دنيا و آخرت هراسناكى.
(٢) (اى حكمران) از ريختن خون ناحق بترس، هيچ گناه از خونى كه بناحق بر خاك بريزند نكبتبارتر، كيفردارتر، نعمتزداتر، و عمر فرساتر نيست، نخستين حكمى كه (در رستاخيز) از جانب خداى متعال صادر شود در باره خونهائى است كه بندگان بر زمين ريختهاند. مبادا براى حفظ قدرت و مقام بيگناهى را بكشى، كه اين (بيداد) خود مايه پوسيدگى و زوال ملك است، هرگز خود را در معرض غضب خدا در نياور، خداوند اولياى كشتگان مظلوم را (بر قصاص و انتقام) تسلط داده، و فرموده: «كسى كه مظلوم كشته شد ما براى وارثش تسلطى قرار داديم (كه انتقام گيرد) اما نبايد در كشتار زيادهروى و اسراف كند كه او (از جانب خدا) منصور است.» (اسراء: ٣٣). در مورد قتل عمد نه در پيشگاه خدا معذورى و نه در برابر من؛ اين گناه قصاص بدنى دارد، و هر گاه به قتل خطا گرفتار شدى، و به هنگام كيفر مجرمى دست يا تازيانه بخطا رفت، چه گاهى مشت و بالاتر از مشت بقتل مىانجامد، مبادا نخوت و كبرياى مقام ترا از پرداخت خونبها و ديهاى كه بايد براى رضاى خدا به كسان مقتول تسليم كرد، باز دارد.
(٣) مبادا خودپسند باشى، و بر آن صفات نفسانيت كه ترا خوش آيد اعتماد كنى، و دل به چاپلوسى و ستايش بندى كه همه اينها بهترين فرصت را بدست شيطان مىدهد تا نيكى نيكوكاران را محو و نابود سازد.
(٤) مبادا در مقابل خدمت بر سر رعايا منت نهى، يا به رسم افتخار كار كوچك خود را بزرگ جلوه دهى، يا به مردم وعده دهى و تخلف كنى، يا با آنان (نسنجيده) و شتابزده سخن گوئى كه منت احسان را باطل سازد و خلف وعده دشمنى بدنبال دارد، خداوند فرمايد: «اينكه بگوئيد و نكنيد سخت خدا را بخشم آورد، چه دشمنى بزرگى است نزد خدا كه بگويند آنچه عمل نمىكنند.» (صف: ٣).
(٥) مبادا كارها را شتابزده و پيش از وقت انجام دهى، يا چون وقت كار فرا رسد سستىورزى، يا در كارى كه صلاح و فسادش روشن نيست پافشارى كنى، يا چون حقيقت آشكار گشت مسامحه روا دارى. هر چيز را در جاى خود بگذار، و هر كار را به وقت خود انجام ده.
(٦) مبادا اموال عمومى را (از قبيل: جنگلها، مراتع، مسيلها، بستر رودخانهها ...) كه همه در آن يكسان و مساويند به خود اختصاص دهى،