تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٤٩ - نامه آن حضرت در باره غنيمتها و حكم وجوب خمس
كه شاهد دارم و اسيرى نيز دستگير كردهام، و اكنون وقت وفاى به وعده است او نشست و «سعد بن عباده» (كه در كنار پيغمبر ٦ مراقب حفظ جان آن حضرت بود و از اين رو به كشتن و اسير گرفتن موفق نشده بود) از جا برخاسته گفت: يا رسول اللَّه آنچه ما را از كشتن و اسير كردن مانع شد نه ترس دشمن بود، نه بيعلاقگى به (اجر) آخرت، و غنيمت (دنيا) ما ترسيديم چنانچه شما را تنها گذاريم سپاهى از مشركان بر شما يورش آورند، يا چون شما را تنها بينند آسيبى به وجودتان رسانند، اينك اگر خواستههاى اينان را عطا كنيد ديگران بايد دست خالى برگردند، سعد نشست. باز انصارى برخاست و گفتار نخست را تكرار كرد و نشست، تا سه بار اين گفتگو تكرار شد، پيغمبر ٦ به آنان توجهى نفرمود، و اين آيه نازل شد: «در باره انفال از تو سؤال مىكنند. (انفال: ١) و انفال نام همه اموالى است كه آن روز به چنگ مردم مسلمان افتاده بود، نظير آيه ديگر كه (به نام «فيء» ذكر شده)، «آنچه خدا (از اموالها آنها (يهوديان بنى النضير) به رسم «فيء» (يعنى غنيمت) به پيامبرش باز داد.» (حشر: ٧- ٦). و آيه ديگر (كه به اسم غنيمت نام برده): «آنچه از غنيمتها بدست آورديد ... (انفال: ٤١). و سپس (در ذيل آيه نخست راجع به انفال) فرموده: «بگو، انفال مال خدا و رسول است». (انفال: ١). با اين آيه خدا غنائم را از دست سپاهيان اسلام مطلقا بيرون آورد و به خدا و رسول اختصاص داد (و قهرا جزء اموال عمومى شد كه بايد زير نظر پيغمبر ٦ در مصالح اسلام و مسلمين صرف شود). سپس فرمود: «پس از خدا پروا كنيد، ما بين خود را اصلاح نماييد، و اگر (براستى) ايمان داريد از خدا و پيغمبر ٦ اطاعت كنيد». (انفال: ١). و چون رسول خدا به مدينه بازگشت اين آيه نازل شد: «بدانيد آنچه از غنيمتها بچنگ آورديد يك پنجمش مال خدا و رسول، و خويشاوندان، و يتيمان و بينوايان، و راه ماندگان است، اگر به خدا و به آنچه ما فرستاديم بر بنده خود، روزى كه حق و باطل از هم جدا شود روزى كه دو سپاه (شرك و اسلام) برخورد كردند، ايمان آوردهايد.» (انفال: ٤١) اما اينكه فرموده: مال خداست، چنان است كه گويند: اين مال خدا و شماست (يعنى چنان نيست كه سهمى بايد به خدا دهد) براى خدا سهمى جدا نمىشود، از اين رو پيغمبر ٦ غنيمتى را كه گرفته بود پنج قسمت كرد؛ سهم خدا را خود برداشت كه با آن نام خدا را زنده كند، پس از پيغمبر هم اين سهم به وارثانش مىرسد، و سهمى براى خويشانش، خاندان عبد المطلب برداشت، سهمى براى يتيمان مسلمان فرستاد، سهمى براى بينوايان نهاد، و سهم ديگر را به راه ماندگان مسلمان، يعنى آنها كه نه براى تجارت مسافرت كرده و در راه مانده بودند، اختصاص داد، اين بود جريان جنگ بدر و وضع كليه غنائمى كه (در جنگ و) به ضرب شمشير بدست آمده بود.
(١) اما آنها كه اسب و شترى براى گرفتنش نتاخته بودند (و بدون جنگ، از طريق تسليم دشمن فراهم آمده بود) جريانش اين بود كه چون مهاجران (از مكه) به مدينه آمدند، انصار (مسلمانان مدينه) نصف خانهها و اموالشان را در اختيار آنها گذاشتند، و مهاجران آن روز قريب يك صد نفر بودند، زمانى كه پيغمبر ٦ بر (دو گروه يهودى اطراف مدينه) «بنى قريظه» و «بنى النضير» تسلط يافت و اموالشان را ضبط كرد،