تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤١٥ - حقوق خويشاوندان
از اموالى كه در دست دارد در اختيارش نهد، رهشناس و خدمتگزار، و معتقد خواهى بود، و گر نه خائن به خدا و ظالم به خلق باشى و سزاوارى كه خدا (به كيفر اين ناسپاسى) علمش را از تو باز گيرد، و قاهرانه با تو رفتار كند.
(١) ١٩. حق همسر كه با پيوند ازدواج زيردست و در اختيار تو قرار گرفته، آن است كه بدانى خدا او را دلارام، راحتبخش، انيس، و نگهدار تو ساخته، و هر كدام بايد نعمت وجود ديگرى را به درگاه خدا شكر گوييد، و بدانيد اين نعمتى است خدا بشما داده و بايد با نعمت وى خوش رفاقتى كنيد، احترامش را نگه داريد، با او بسازيد، هر چند حق تو بر او بيشتر، و اطاعت تو بر او لازمتر است؛ بخواهد يا نخواهد، جز آنجا كه معصيت خدا باشد. حق او اين است كه با او مهربانى كنى، همدم و آرام بخش وى باشى، كامجوئى و لذتى كه ناچار بايد در بين باشد رعايت كنى، و اين حق بزرگى است، و لا قوة الا باللَّه.
(٢) ٢٠. حق برده زيردست اين است كه بدانى او را هم خداى تو آفريده، گوشت و خون توست (از يك ريشهايد) تو «مالك» او هستى نه «سازنده» او، نه چشم و گوشش را خلق كردهاى، نه روزيش دادهاى. همه اين كارها را خدا كرده و او را مسخر تو ساخته و به امانت به دستت سپرده، و وديعهاى است كه بايد حفظش كنى، با او روشى خداپسندانه داشته باشى، هر چه مىخورى به او بخورانى، هر چه خود مىپوشى به او بپوشانى، كار بيش از طاقت بعهدهاش نگذارى، و اگر او را نخواستى خود را، براى خدا از مسئوليتش فارغ سازى، او را عوض كنى، و مخلوق خدا را شكنجه ندهى، و لا قوة الا باللَّه.
حقوق خويشاوندان
(٣) ٢١. حق مادر اين است كه بدانى جايى ترا (نگه داشته و) جابجا كرده (رحم) كه هيچ كس ديگرى را در آنجا حمل نكند، ميوهاى از دلش به تو خورانده كه هيچ كس به ديگرى نخوراند. گوش، چشم، دست، پا، مو، پوست و (خلاصه) همه اعضايش را با شادمانى و خرمى و مراقبت، سپر جان تو ساخته. همه ناملايمات، دردها، سختيها و غصههاى دوران حمل را بجان خريده، تا آنگاه كه دست قدرت (پروردگار) ترا (از تنگناى رحم) به پهنه زمين آورده. مادر دلخوش بوده ترا سير كند و خود گرسنه ماند، ترا بپوشاند و خود برهنه باشد، و ترا سيراب كند و خود تشنه ماند، بر تو سايه افكند و خود در آفتاب بسر برد، سختى كشد و ترا بناز پرورد، بيدار ماند و ترا به خواب نوشين كند، اندرون او ظرف وجود تو بوده. دامنش آرامگاه، پستانش مشك آب و جانش سپر بلايت، گرم و سرد جهان را بخاطر تو بجان خريده، تو بايد به همين اندازه از او تشكر كنى،