تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٤٩ - قسمتى از گفتگوى مفصل آن حضرت با هارون الرشيد كه به ذكر مورد حاجت اكتفا مىكنيم
(١) هارون كه از اين سخنان سخت پريشان و ناراحت شده بود گفت: شما از كجا مىگوئيد انسان از جهت خمسى كه به اهلش پرداخته نمىشود از راه پدران و مادران (در نطفه) خلل پيدا مىكند؟
نسل او (يعنى ابراهيم) داود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون (را هدايت كرديم) و اين چنين نكوكاران را پاداش دهيم، و زكريا و يحيى و عيسى و الياس، كه همه از شايستگانند.» (انعام: ٨٥- ٨٤). خداوند نسب عيسى را تنها بوسيله مادرش به ابراهيم خليل رسانده همانسان كه نسب داود و سليمان و ايوب و موسى و هارون : را از طريق پدر و مادر به آن جناب منتهى كرده، و اين براى عيسى فضيلت و مقامى بلند است كه تنها از طريق مادر به آن بزرگوار نسب رسانده، در قصه حضرت مريم نيز فرموده: «خداوند ترا برگزيده و پاكيزه گردانده، و بر همه زنان جهان برترى داده.» (آل عمران: ٤٢). (اين برترى) بوسيله مسيح بوده بدون (وساطت) بشرى، همين طور پروردگار ما حضرت فاطمه ٣ را برگزيده، و پاكيزه كرده و بوسيله حسن و حسين ٨ سرور جوانان بهشت بر همه زنان عالم مزيت داده است. هارون كه از اين سخنان سخت پريشان و ناراحت شده بود گفت: شما از كجا مىگوئيد انسان از جهت خمسى كه به اهلش پرداخته نمىشود از راه پدران و مادران (در نطفه) خلل پيدا مىكند؟
فرمود: اين سؤالى است كه هيچ سلطانى غير از تو نكرده يا امير المؤمنين! (باز اينجا هم با اينكه امام او را بعنوان سلطان ناميده كلمه امير المؤمنين بميان آمده) نه تيم وعدى (ابو بكر و عمر) و نه هيچ يك از خلفاى بنى اميه و از هيچ يك از پدران من نيز اين سؤال نشده، كشف اين راز را از من مخواه. گفت: اگر بفهمم پرده از اين راز برداشتهاى امانى را كه دادم پس مىگيرم. فرمود اين حق را دارى؟ گفت: زندقه[١] (الحاد و بيدينى) در اسلام فراوان شده و اين زنديقان كه اخبارشان به ما رسيده به شما منسوبند، زنديق در نظر شما اهل بيت كيست؟ فرمود (امام ٧ زنديق را به معناى واقعى تفسير كرد): زنديق كسى است كه خدا و پيغمبرش را انكار كند، يعنى آنها كه با خدا و رسول دشمنى و مبارزه دارند. خداوند فرموده: «هيچ گروهى را نيابى كه ايمان به خدا و روز واپسين داشته باشند و با آنان كه با خدا و با پيغمبرش دشمنى و مخالفت دارند طرح دوستى ريزند، هر چند پدران، يا فرزندان يا برادران يا فاميلشان باشند ...» (مجادله: ٢٢). و ملحدهم اينها هستند كه از يكتاپرستى به بيدينى گرائيدهاند (نه آنها كه مقام خلافت را برسميت نشناسند). هارون گفت: بگو ببينم اول «ملحد» و زنديق كه بود؟
[١] پيش از اسلام در ايران اين لقب را به پيروان« مانى» مىدادهاند، و در اسلام به افراد دهرى، ملحد، بيدين و آنها كه تظاهر به اسلام مىكردهاند و در باطن كافر بودهاند اطلاق مىشده و در زمان خلفا و مخصوصا بنى العباس كه خود را مانند بعضى ديگر از مقامات مذهبى هم خدا و هم پيغمبر و هم امام و هم اسلام و هم قرآن مىدانستند، هر كس اندك مخالفتى با آنها مىكرد و به بيدادگريها و جنايات آنان اعتراض مىنمود هر چند سلمان و ابو ذر زمان بود، زنديق و مخالف خدا و پيغمبر و ... مىگفتند، و اين وصلهاى بود كه به دامان هر مخالفى مىچسباندند و هر گونه ميل و اراده شخصى آنان اقتضا مىكرد مجازاتش مىنمودند و از اين رو جناب خليفه: امير المؤمنين، فرمودهاند زنديقان به شما اهل بيت پيغمبر ارتباط پيدا مىكنند، و مرادش شيعيانى بوده كه خلفا را لايق مقام خلافت نمىدانستند و بر جنايات آنها صحه نمىگذاشتند و راستى آنجا كه هارون با آن همه عياشى و ثروتاندوزى و آدم كشى، مسلمان و مؤمن و بلكه امير مؤمنان باشد، حقا كه على بن يقطين، و ابن عمير و يونس بن عبد الرحمن زنديقند و ملحد و بيدين.