تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٤٣ - سخنان كوتاه آن حضرت در باب اين معانى(حكمت، موعظه، تشويق و تهديد)
گرفت بجز فقدان عقل و دين كه براى من هيچ قابل گذشت نيست، چه از دست رفتن دين، نابودى امنيت است، و با ترس و وحشت زندگى مفهوم ندارد، و زوال عقل زوال زندگانى است و جامعه بيخرد را جز با مردگان نتوان قياس كرد.
(١) هر كه خود را به معرض تهمت آورد آن را كه به وى بدگمان شود ملامت نكند، هر كه راز خود بپوشد اختيار را در دست دارد (و اگر با ديگرى در ميان نهاد اختيار از كفش رفته).
(٢) خداوند شش دسته را به شش خوى عذاب كند: عرب را به عصبيت، دهداران را به تكبر، فرماندهان را به ستم، فقيهان را به حسد، بازرگانان را به خيانت، و روستائيان را به جهالت.
(٣) مردم! از خدا پروا كنيد كه صبر بر اين خصلت (تقوا) از صبر بر عذاب خدا آسانتر است.
(٤) زهد: دل كندن از دنيا به كوتاه كردن آرزوست، و شكر هر نعمت، و خوددارى از هر چه خدا حرام كرده.
(٥) آنجا كه همه چيزها را با هم عقد بستند، تنبلى و ناتوانى با هم ازدواج كردند و فرزندى به نام «فقر» آوردند.
(٦) هان! روزها سه گونه است: روزى كه گذشته و اميدى به آن نيست، روزى كه موجود است و دوامى ندارد، و روزى كه نيامده و اطمينانى به آن نيست؛ ديروز موعظه است (كه بايد از آن پند گرفت) امروز غنيمت است، و فردا را چه مىدانى كه هست و كه نيست؟ ديروز شاهدى پذيرفته (و معتبر) است، امروز امانتدارى بازپرداز است، و فردا سير و حركت ترا سريع، و غيبتت را طولانى مىكند، او نزد تو آمده، تو پيش او نرفتهاى، (جمله اخير بسيار مبهم است و هيچ تفسيرى براى او نيافتم، شايد تحريف شده باشد). مردم! بقا پس از فناست، ما وارث گذشتگانيم، آيندگان وارث ما هستند، پس با آن چيزها كه بايد بگذاريد و بگذريد سر منزل مقصود را آباد كنيد، راه خير بپيمائيد، از كمى پويندگان اين راه نهراسيد، بياد آريد كه خدا همسفر خوبى است، هان! امروز (هر چه داريد) عاريت است، و بخششها فرداست، ما شاخههاى ريشهاى هستيم كه از ميان رفته، شاخه پس از ريشه چه دوامى دارد؟ مردم! شما اگر دنيا را بر آخرت بگزينيد شتابان دعوت دنيا را با اين متاع ناچيز اجابت كردهايد و بر پشت آرزو نشستهايد، و اين مركب شما را به مقصد نهائى برد، به آبشخوارهائى كه سرانجامش پشيمانى است، و با شما همان كند كه با گذشتگان كرده: دگرگونى حالات، پيدايش كيفرها، و عبرت آيندگان شدن.