تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٦٧ - سخنان كوتاه
(١)
سخنان كوتاه
(٢) هيچ قومى مشورت نكردند جز اينكه راه خود يافتند.
(٣) پستى آن است كه شكر نعمت نگزارى.
(٤) به يكى از فرزندانش فرمود: پسر جان، با هيچ كس طرح دوستى نريز جز اينكه از رفت و آمدها (و خصوصيات اخلاقيش) آگاه شوى، و چون دقيق وارسى كردى با او بر اساس گذشت از لغزشها و برادرى در سختيها رفاقت كن.
(٥) نه چون پيروزمندان در طلب (دنيا) بكوش، نه مانند تسليمشدگان به تقدير تكيه كن (نه حرص و نه سستى) كه بدنبال فضل (و احسان خدا) رفتن سنت است و حرص- نزدن عفت، نه عفت روزى را باز پس زند نه حرص آن را بيفزايد، كه روزى قسمت شده، و آزمندى گناه است.
(٦) نزديك (خويشاوند) آن است كه دوستى نزديكش كند گرچه نسبش دور باشد. و دور (بيگانه) آن است كه محبت دورش سازد گرچه نسبش نزديك باشد. چيزى از دست به بدن نزديكتر نيست اما گاه مىشكند، معيوب مىشود و جدا مىگردد.
(٧) آن كه كار خود به خدا واگذارد هرگز وضعى غير از آن كه خدا برايش انتخاب كرده، نخواهد. ننگ از آتش بهتر است.
(٨) خير خالص، شكر در نعمت است و صبر در مصيبت.
(٩) به مردى كه از بيمارى برخاسته بود فرمود: خدا يادت كرده، يادش كن، و گناهانت را بخشيده، شكرش گوى.
(١٠) چون كه حسن بن على ٧ از ياورانش سستى ديد و معاويه نامهاى به آن جناب و اصحابش نوشت و پيشنهاد صلح كرد، حضرت خطبهاى خواند و چنين فرمود: آنچه ما را از نبرد شاميان باز داشت نه شك بود و نه پشيمانى، در گذشته ما با نيروى سلامت و پايدارى مىجنگيديم، اما امروز سلامت به دشمنى آميخته، و پايدارى به بيتابى، در حركت به صفين دين شما پيشاپيش دنيا بود و امروز دنياتان بر دين مقدم شده[١] ...
(١١) هيچ كس را نشناسم جز آن كه ميان خود و خدا (و در ارتباطش با پروردگار) نابخرد است (و چنان كه مقتضاى خردمندى است حق او را ادا نمىكند).
(١٢) گفتند: در وجود شما عظمت و بزرگوارى هست، فرمود: آنچه در وجود من است عزت است. خداوند فرمايد: «عزت از آن خدا و پيغمبر و مؤمنان است.»
[١] اين حديث در متن بسيار مضطرب و نارسا نقل شده اما در اسد الغايه ٢: ١٣ و ملاحم و فتن ابن طاوس ١٤٢ به نقل آقاى غفارى در پايان تحف العقول مصحح ايشان، روان ذكر شده كه از آنجا ترجمه شد.