تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٥٣ - نامه آن حضرت در باره غنيمتها و حكم وجوب خمس
قريش به قدر احتياجشان عطا كرد، چه اين اموال مشمول قانون خمس نبود كه لازم باشد بطور مساوى تقسيم شود؛ و به غير مهاجران قريش چيزى نپرداخت جز به دو نفر انصارى به نام: سهل بن حنيف، و سماك بن خرشه- ابو دجانه- كه براى احتياج مبرمى كه داشتند از سهم خود چيزى به آنها عطا فرمود، و از اموال بنى قريظه، و بنى النضير كه بدون پيكار بدست آمده بود، هفت بستان را براى خود نگاه داشت زيرا بر اراضى فدك نيز اسب و شترى ندوانده بودند (و بدون جنگ گرفته شده بود).
(١) اما خيبر سه روز راه با مدينه فاصله داشت، و از املاك يهود بود، ولى چون اسب و شتر بر آن ناحيه تاختند، و با نبرد بر آنجا مسلط شدند پيغمبر ٦ آنها را مانند غنائم بدر (به قانون خمس) تقسيم كرد، خداوند فرموده: «آنچه را از اموال اهل آباديها خدا به پيامبرش واگذاشت، مال خدا و پيغمبر، و بستگان (او) و يتيمان، و بينوايان، و راه ماندگان است، تا در ميان توانگران شما دست بدست نگردد. و هر چه را پيغمبر به شما داد بگيريد، و از آنچه منعتان كرد باز ايستيد.» (حشر: ٧). اين بود مصرف اموالى كه خداوند به پيامبرش واگذار كرد كه با تاختن اسب و شتر بدست آمده بود.
(٢) على بن ابى طالب ٧ فرمود: ما پيوسته سهم خود را به حكم اين آيهاى كه آغازش تعليم (و دستور خمس) است، و انجامش نهى از مخالفت پيغمبر ٦ دريافت مىكرديم تا وقتى كه خمس شوش و جندى شاپور به دست عمر رسيد، من و جمعى از مسلمانان و عباس نزد او بوديم، عمر گفت: اموالى از خمس پياپى براى شما آمد و دريافت كرديد، چندان كه امروز ديگر نيازى نداريد و مسلمانان ديگر محتاج و فقيرند، شما حقتان را از اين مال به ما وام دهيد تا در نخستين غنيمتى كه براى مسلمين رسد خداوند ادا كند، من تعقيب نكردم، چه ممكن بود اگر اصرار ورزيم در موضوع خمس نيز همان پاسخ را شنويم كه در مسأله بالاتر از خمس يعنى ميراث پيغمبرمان هنگام مطالبه و تعقيب شنيديم (كه آنجا خليفه ارث را انكار كرد و اينجا هم حكم خمس را از اصل منكر شود) اما عباس جواب داد: عمر! تو در حق مسلم، اخلال نكن، خدا اين حق را استوارتر از قانون ارث براى ما اثبات كرده، عمر گفت: (آرى ولى) شما به ارفاق در حق مسلمانان سزاوارتريد، و مرا واسطه كرد (كه عباس را خاموش كنم و بالاخره) خمس را (به غضب) گرفت (غضب آبرومندانه و با نزاكت سياسى) و به خدا تا زنده بود مالى برايش نرسيد، كه حق ما را بپردازد و ما ديگر به خمس دست نيافتيم (مثل همه قرضها كه زيردستان از زيردستان مىگيرند) سپس على ٧ اضافه كرد: خداوند زكات را بر پيغمبر حرام كرد و در عوض سهمى از خمس به او اختصاص داد: و تنها بر اهل بيت پيغمبر تحريم كرد نه بر خويشان آنها،