تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٣٣ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
(١) برادرت را با هر عيبى كه دارد بپذير، زياد سرزنش مكن كه كينه آرد، و به دشمنى كشد؛ از آن كه اميد پذيرش دارى پوزش طلب؛ (٢) بريدن از نادان با پيوستن به عاقل برابر است؛ (٣) حفظ خانواده از كرم است؛ (٤) هر كه با روزگار درافتد ورافتد؛ (٥) هر كه بر او عيب گيرند غضب كند؛ چقدر دست انتقام به ستمگر نزديك است و چقدر پيمان شكن سزاوار بيوفائى است؛ (٦) لغزش ملاحظهكار سختترين لغزشهاست؛ (٧) بيمارى دروغ، زشتترين بيمارى است؛ فساد (و ولخرجى) ثروت كلان را تباه سازد؛ ميانهروى اندك را بارور سازد؛ بيكسى (يا بينوائى) زبونى است؛ (٨) نيكى با پدر و مادر از بزرگ طبعى است، (٩) لغزش با شتابزدگى همراه است؛ (١٠) آن لذت كه پشيمانى آرد خيرى ندارد؛ (١١) عاقل آن است كه از تجربه پند گيرد؛ هدايت كور دلى را بزدايد؛ زبان، مترجم عقل است؛ (١٢) با اختلاف الفت صورت نگيرد؛ از خوش همسايگى، احوالپرسى از همسايه است؛ (١٣) ميانهرو هلاك نشود؛ پارسا محتاج نگردد؛ (١٤) اندرون هر كس معرف اوست (اشخاص را بوسيله داخلهشان مىتوان شناخت)؛ (١٥) بسا كسان كه (ندانسته) به استقبال مرگ روند (و گور خود كنند)؛ (١٦) اطمينان را با اميد مبادله نكن (سود حتمى را به اميد نفع محتمل از دست مده)؛ (١٧) هر چه از آن ترسند زيانبخش نيست؛ (١٨) چه شوخيها كه به جد كشد؛ (١٩) هر كه به زمانه اعتماد كند زمانه به او خيانت ورزد؛ (٢٠) هر كه به روزگار تكبر كند (از سنن و مقرراتش سرباز زند) روزگار اهانتش كند، هر كه خشمگينش كند به خاكش افكند، هر كه به آن پناه برد واگذاردش؛ هر تيرانداز به نشان نزند؛ چون سلطان تغيير يابد، زمانه دگرگون شود (اگر او تغيير روش دهد مردم هم تغيير دهند)؛ (٢١) بهترين فرد خانواده كسى است كه بارى از دوشت بردارد؛ (٢٢) از شوخى كينهها خيزد؛ (٢٣) چه حريصها كه تهى دست شوند؛ (٢٤) آنچه دين را بجاى سراست يقين صحيح است؛ (٢٥) كمال اخلاص به پرهيز از گناه است. (٢٦) بهترين گفتار آن است كه كردار تصديقش كند؛ (٢٧) سلامت با راستى و درستى است؛ (٢٨) دعا كليد رحمت است؛ (٢٩) پيش از راه از همراه پرس و پيش از خانه از همسايه؛ (٣٠) دنيا را منزل نيمه راه دادن؛ (٣١) آن را كه به تو نازد، تحمل كن؛ هر كه پوزش طلبد عذرش را بپذير؛ گذشت از مردم را پيشه كن؛ (٣٢) خبر ناخوشآيند به كسى مرسان.
(٣٣) از برادرت اطاعت كن گرچه او نافرمانى كند، با او مهربان باش هر چند جفا كند؛ (٣٤) خود را به سخاوت عادت ده؛ از هر خوى بهترش را براى خود گزين، كه خير به عادت است (تا خوبى عادت نشود و حالت ثبات بخود نگيرد خيرش نتوان گفت)؛ (٣٥) مبادا سخنى پليد و يا مضحك گوئى گرچه از ديگران حكايت كنى؛ (٣٦) پيش از آنكه حق را از تو بگيرند، تو خود انصاف ده؛ (٣٧) از مشورت با زنان بپرهيز، كه سست ارادهاند و با جلوگيرى آنان (از معاشرت اجانب)