تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٠٩ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
كارها با مفسدهانگيزى قابل اصلاح نيست. براى سرپرستى كارها (يا حكومت شهرستانها) مردانى پارسا، دانشمند، و سياستمدار بگزين، و از ميان آنها افرادى را انتخاب كن آزموده، باحيا، داراى شايستگى خانوادگى و سوابق اسلامى. اين گروه را طبعى كريمتر و شرفى اصيلتر است، كمتر به مال مردم چشم مىدوزند، و بيشتر عواقب كارها را مىسنجند، اينان بايد در مسئوليتى كه بعهده گرفتهاى همكار و مددكارت باشند. و چون ياورانى چنين يافتى بايد از حقوق سرشار و زندگى مرفه برخوردارشان سازى تا هم بتوانند (با فكر آسوده) خود را اصلاح كنند و هم (در اثر بىنيازى) دست تطاول به اموال عمومى دراز نكنند، و اگر (احيانا به مقتضاى رذالت و طماعى) سر از فرمان تو پيچيدند، يا در امانت تو (يعنى پست و مقام، يا خزانه دولت) رخنهاى وارد كردند، هيچ عذر و بهانهاى نداشته باشند.
(١) سپس به جزئيات كارهاى عمال خود رسيدگى كن، بازرسان مخفى، راستگو و وفادار، بر آنها بگمار كه بازرسى محرمانه آنها را به امانت و درستى و ارفاق با رعيت وادار كند، و از (شر) دستياران مصون دارد، و چنانچه (با همه اين پيشگيريها) بازرسان به اتفاق گزارش دادند كه حاكمى دست به خيانت گشوده بدون احتياج به هيچ گواه ديگر، بايد او را زير (شلاق و) شكنجه كشى، آن چه را اختلاس كرده و به ناحق ربوده از او بازستانى، ذليل و خوارش گردانى، داغ خيانت بر پيشانيش نهى، و طوق ننگ بر گردنش آويزى.
(٢) در كار خراج پردازان و اصلاح امورشان كنجكاوى كن، اگر وضع خراج و خراجگزار روبراه شد اوضاع ديگران هم سر و سامان يابد، كار طبقات ديگر جز با (رنج و كوشش) اين طبقه (ى مولد و زحمتكش) قابل اصلاح نخواهد بود، مردم همه (بر سر خوان نعمت اين گروه نشستهاند و) از ماليات و ماليات پرداز اداره مىشوند، بايد در عمران و آبادى مملكت سعى بليغتر از تحصيل ماليات داشته باشى كه خراج جز به آبادانى قابل دريافت نيست، آن كه آباد نكرده ماليات بخواهد كشور را به ويرانى كشاند، و بندگان خدا را بخاك هلاك نشاند، و چنين حكومت جز مدتى كوتاه دوام نپذيرد، خراجگزاران همه شهرستانها را احضار كرده از آنها بخواه كه: وضع منطقه خود، نيازمنديها و موجبات تسهيل جمع خراج را شرح دهند، از كارشناسان ديگر نيز سؤال كن. و اگر از سنگينى ماليات، يا بروز حوادثى چون: قطع سهميه آب، دگرگونى وضع زمين (و فساد كشتزار) بر اثر سيلابها، خشكسالى و بىآبى، و يا آفت محصول شكايت داشتند به مقدارى كه اميدوارى خدا كارشان را سامان دهد به آنان تخفيف ده. و چنانچه قدرت مالى آنها براى رفع نواقص ضعيف بود و از تو كمك خواستند مضايقه نكن و هزينه اين كار را خود بعهده گير كه عواقب آن به صلاح (رعيت و حكومت) است، مبادا اين تخفيف و كمكها بر تو گران آيد (و پندارى كه خزانه دولت را تهى خواهد ساخت) چه اين خود ذخيرهاى است كه با آباد شدن ملك و آراستگى مملكت دوباره به خزانه تو باز خواهد گشت، علاوه بر اينكه (با اين رعيت پرورى بجاى جمع ثروت) مهر و محبت و حسن نيت آنان را فراهم خواهى كرد، مايه خير سرشار و سهولت جلب مردم نيز خواهد بود. خراج چيزى نيست كه با رنج و تعب (و زور و فشار) بدست آيد، اين بزرگوارى و گذشت خود پيمانى است بين تو و رعيت