تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٤٧ - نامه آن حضرت در باره غنيمتها و حكم وجوب خمس
(١)
نامه آن حضرت در باره غنيمتها و حكم وجوب خمس[١]
مضمون نامهات را دريافتم خواسته بودى بدانى كجا (مصرف خمس و غنائم) مورد رضاى خداست، و چگونه سهم «ذى القربى» (خويشان پيغمبر «ص») را دريغ كردند، و خواسته بودى ماجرا را برايت شرح دهم اينك با گوش دل بشنو، و با ديده عقل بنگر، آنگاه خود در اين باره انصاف ده كه اين امر فردا در پيشگاه پروردگارى كه امر و نهيش را برايت فرستاده، براى تو سالمتر است، خدا ما و ترا توفيق دهد.
(٢) بدان كه پروردگار من و تو از هيچ چيز نهان نيست، و پروردگار تو فراموشكار نمىباشد، و هيچ چيز را در «كتاب» فروگذار نكرده، و هر چيز را كامل تفصيل داده، و آنچه را در باره گرفتن اموالش (در قرآن) توضيح داده، از آنچه در باره تقسيم آنها بيان كرده روشنتر نيست، زيرا خدا هيچ جاى قرآن پرداخت مالى را واجب نكرده جز اينكه بدنبالش مصرف آن را نيز بيان فرموده، و اين دو را از هم جدا نساخته، و اموالى را به عناوينى اختصاص داده و سهامى براى آنها معين كرده كه با از بين رفتن «عنوان» سهمشان از بين مىرود، چنان كه در موارد ديگر نيز مقررات با تغيير عنوان عوض مىشود، مثلا (حكم روزه) با پيرى و سالخوردگى عوض مىشود (و از پيران ساقط مىگردد) بينوايان چون توانگر شوند، و راه ماندگان چون به وطن رسند سهمشان حذف مىشود، و حج با همه تأكيدى كه دارد و با آن تهديدها كه نسبت به تارك آن شده، از آنها كه موانعى بر سر راهشان باشد ساقط است (عبارت متن بسيار مجمل است و بر حسب فحوى ترجمه شد).
خداوند در باره زكات كه نخستين واجبى است كه (مصارف و) راههايش را بيان كرده، فرمايد: «زكاتها مخصوص بينوايان، مستمندان، كارمندان و مأموران وصول آن، تأليف قلوب (و جلب توجه كفار به اسلام) آزادى بردگان، بدهكاران (كه توانائى پرداخت ندارند) راه خدا (امور خيريه و عام المنفعه) و راه ماندگان است.» (توبه: ٦٠). خداوند مصرف زكات را به پيامبرش اعلام فرموده، و روشن ساخته كه غير از اين موارد هشتگانه مصرفى ندارد، و پيغمبر ٦ هر جا كه خواهد (در اين موارد) به هر نحو كه صلاح بداند صرف مىكند، و خداوند «جل جلاله» پيامبر و خاندانش را از زكات كه بعنوان تصدق و پاك كردن مال مىدهند منع كرده، اين بود راه (و مصرف) زكات.
(٣) اما غنيمتها (ى جنگ)؛ چون جنگ بدر روى داد پيغمبر ٦ اعلان كرد: هر كه دشمنى را بكشد فلان جايزه را دارد، هر كه اسيرى دستگير كند از غنائم دشمن چنين و چنان جايزه دارد كه خدا به من وعده داده بر آنها پيروز شوم، و بر اردوى آنها تسلط يابم. و آنگاه كه خدا مشركان را شكست داد و اموالشان جمع شد مردى از انصار برخاسته گفت: يا رسول اللَّه، شما ما را به نبرد مشركان فرمان دادى، و بر اين كار ترغيب فرمودى، و وعده دادى هر كه اسيرى گيرد از غنائم آنان چنين و چنان جايزه دارد، و هر كه كسى را بكشد چنان و چنين، اينك من دو نفر كشتهام
[١] اين نامه در پاسخ نامهاى نوشته شده كه در باره غنائم جنگ و خمس آنها، و اموالى از اين قبيل، و مصرف سؤال كرده بودند كه مسأله مبهم بوده و هم مورد اختلاف شيعه و سنى