تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٠٧ - خطبه آن جناب در اخلاص توحيد
و بدون سعى و كوشش همه را اندازهگيرى كرد؛ نه و هم به كنه ذاتش رسد، و نه فهم حقيقتش را دريابد؛ نه زمان محدودش كند؛ نه گذشته و حال دارد؛ نه آينده بر او پنهان است كه گويد «شايد» و نه با چيزى مقارنه و همراهى دارد؛ نه چيزى تواند بر او احاطه كند، اسباب و آلات (مانند چشم و گوش)، خود را محدود كند (نه خدا را) و امثال خود را نشان دهد (نه ذات بىمثل را) و حوزه فعاليتش چيزها (و ماديات) است (نه ما وراء ماده) اسباب از احتياج خبر دهد، و تضاد (ميان اشياء) از وجود ضد، شبيه به همانند خود باز گردد.
پديدهها قرين زمانند و نامها (كه معرف آنهاست) صفاتشان را متمايز و همسانها را از يك ديگر جدا سازد و حوادث و پديدها به آنها باز گردد. (سپس على ٧ كلماتى را كه در باره ممكنات بكار رود و نشان حدوث و مخلوق بودن آنهاست بيان مىفرمايد:) «مذ» (از ... كه تازگى و آغاز وجود را نشان مىدهد) قدمت آنها را منع كند. «قد» (علامت نزديكى در زمان) ازليت آنها را جلو گيرد. «لو لا» (اگر نه ... يعنى تعليق در وجود و حالت امكانى) حتميت و وجوب آنها را نفى كند، تفرقشان دليل فرق آفرين، و جدائيشان گواه تباينساز است. به اين آلات و اسباب (و حواس ادراكى) است كه سازندهاش در برابر عقلها جلوه كرده، و از چشمانداز محجوب گرديده، وهم و پندارها داورى به آنها برند (و اشتباهات را برطرف كنند)، عبرت در آنها نهاده شده، دليل و برهان به آنها منوط و مربوط است (از طريق چشم و گوش و غيره درك كنند و عبرت گيرند و استدلال نمايند)، تصديق به خدا به يارى عقل است، و ايمان بوسيله اقرار.
(١) دين جز با معرفت راست نيايد و معرفت جز با تصديق (قلبى) و تصديق جز با تجريد توحيد (انكار غير حق) نباشد، و توحيد جز با اخلاص صورت نپذيرد، و اخلاص با تشبيه (خدا به مخلوق) نسازد، و نفى (خداى ديگر) با اثبات صفات (زائد بر ذات) تحقق نيابد، و تجريد جز با نفى كامل نباشد. تشبيه ناقص مستلزم تشبيه كامل است (اثبات يكى از صفات مخلوق براى خالق مستلزم اثبات صفات ديگر است) و توحيد كامل با نفى ناقص سازگار نيست؛ اقرار نفى انكار است، و اخلاص (در خداشناسى) با هيچ انكارى قابل تناول نيست؛ هر آنچه در خلق است در خالق نيست، و هر چه در خلق ممكن است در خالق ممتنع است؛ جنبش در او راه ندارد؛ فصل و وصل در ذات او نباشد. چگونه چيزى كه او خود (در مصنوعات) اجراء كرده در وى قابل جريان است؟ و چگونه چيزى كه وى آغاز كرده به او باز گردد؟ و آنچه او ايجاد كرده در خودش حادث شود؟ كه در اين صورت ذاتش مختلف و متفاوت شود و حقيقتش قابل تجزيه گردد، ازليتش ممتنع شود و ازليت مفهومى جز حدوث نيابد و خالق معنائى جز مخلوق پيدا نكند. اگر پشت سر داشته باشد قهرا بايد جلو رو هم داشته باشد، و اين مستلزم نقص است، و ناقص بايد در پى كمال باشد. چگونه شايسته نام ازلى است، آن كه از حدوث امتناع ندارد، چگونه در خور ابديت است، آن كه دستخوش اختلاف احوال و مرور زمان است، كسى كه از تأثير اشياء در وجودش جلوگير نيست چگونه توانائى ايجاد اشياء دارد، و اگر محل حوادث باشد نشان مصنوعات را دارا است،