تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٣٩ - موعظه آن جناب و توصيف احوال تقصيركاران
(١)
موعظه آن جناب و توصيف احوال تقصيركاران
[١] (٢) از آنها نباش كه كار ناكرده اميد (مزد) دارند، با آرزوهاى دراز به تو اميدوارند، در دنيا سخن پارسايان گويند و رفتار دلباختگان كنند، اگر دهندشان سير نشوند، و اگر دريغ نمايند قانع نباشند، از شكر آنچه دارند ناتوانند و همى افزون طلبند، مردمان را (از زشتيها) منع كنند و خود دست برندارند، دستور كار نيك دهند و خود اجرا نكنند، نيكان را دوست دارند و كار آنها ننمايند، بدكاران را دشمن دارند و خود از آنهايند. از انبوه گناه، مرگ را خوش ندارند و تا واپسين دم ترك گناه نكنند، گويند: تا چند كار كنيم و رنج بريم؟ چرا با تكيه بر آرزو ننشينيم (اميد كاذب به رحمت خدا) تمناى آمرزش دارند و پيوسته معصيت كنند. چندان عمر كردهاند كه بيدارشدنيها از خواب گران برخيزند، چون به ياد گذشته افتند (با دلى پر حسرت) گويند: اگر كارى كرده بوديم و رنجى برده بوديم چه خوب بود و در عين حال فرصتهاى آينده را بىپروا و غافل از دست دهند. به هنگام بيمارى از تقصيرها پشيمان شوند و بگاه سلامت مغرور و خاطر آسوده باشند، كار آخرت را عقب اندازند، تا سالم و آسودهاند خودپسند و خوشدلند و چون گرفتار شوند نااميد گردند، نفس با وعدههاى خيالى بر آنها غالب آيد و آنها با مطالب قطعى بر نفس چيره نشوند. به رزق مقسوم قناعت نكنند، به ضمانت خدا اعتماد ننمايند، كارهاى واجب را وانهند، از خودشان شك دارند، توانگر شوند خود را گم كنند و به فتنه افتند، بينوا شوند نوميد و ناتوان گردند، از گناه و نعمت سرشارند، افزون طلب و ناسپاسند، به خطاهاى كوچك ديگران ايراد دارند و اشتباهات بزرگ خود را ناديده گيرند. اگر لذتى پيش آيد به اميد توبه كام دل برآرند و ندانند چه خواهد شد (توفيق توبه بيابند يا نه) نه شوق (به پاداش) به كارشان گمارد، نه بيم (عذاب) بازشان دارد، به هنگام درخواست اصرار ورزند، و در عمل كوتاه آيند، در گفتار توانگرند و در كردار درويش، كار نكرده اميد سود دارند، و از كيفر جرمهاى كرده باك ندارند، به متاع فانى دنيا بشتابند، و نعيم باقى آخرت را وانهند، از مرگ ترسانند، و از زوال فرصتها نهراسند، گناهانى را از ديگران زياد دانند كه بيشترش را از خود اندك شمارند، طاعتى را از دگران ناچيز دانند و از خود بزرگ پندارند، بر گناه كوچك مردمان نگرانند (و گناه بزرگ خود را به هيچ نشمارند)، به عمل كوچكتر خود اميدوارند.
و خلاصه: به مردم طعن دارند و در باره خود سهل انگارند، امانت مردم را در نهايت آسودگى و رضامندى رعايت كنند و به هنگام خشم و گرفتارى خيانت كنند. عافيت و سلامت را نشان توبه و آمرزش دانند و گرفتارى را علامت مجازات و كيفر. روزه را تأخير اندازند و در خواب بشتابند،
[١] اين گفتار با اختلاف بسيار چنان كه معمول است در كلمات قصار نهج البلاغه شماره ١٥٠ به اين عنوان مذكور است:« به مردى كه از آن حضرت تقاضاى موعظه كرد فرمود.»