تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٢٧ - حقوق خويشاوندان
پيشآمدى كه رخ داده و (باعث گرفتاريش شده) دعا كنى، و براى رسيدن به خواستهاش كمك كنى، و اگر در راستگوئيش شك دارى و به او بدبينى يا مطمئن نيستى، (نخست) مواظب باشى مبادا اين بىاعتمادى وسوسه شيطان باشد كه از اين راه ترا از نصيبت محروم سازد، و نگذارد به پروردگارت تقرب جوئى (و ديگر آنكه اگر خواستى محرومش كنى) پرده آبرويش را ندرى، و با زبان خوش بازش گردانى، و اگر بتوانى بر نفس غالب شوى و با اين وسوسهاى كه به دل راه يافته باز حاجتش را برآرى اين نشان عزم راسخ (و تسلط بر نفس) است.
(١) ٤٦. حق آن كه چيزى از او خواهى اين است كه اگر داد بپذيرى و تشكر و حقشناسى كنى، و اگر نداد عذرى برايش بجوئى، خوش گمان باشى، بدانى كه مال خود را دريغ كرده (نه مال تو را) و نبايد كسى را براى منع مالش سرزنش كرد گرچه ستمكار باشد كه «انسان بسيار ستمگر و ناسپاس است».
(٢) ٤٧. حق آن كه خدا بدست او ترا خشنود كرده (و سبب خرسنديت شده) اين است كه اگر منظورش خشنودى تو بوده نخست خدا را شكر گوئى، سپس در جاى پاداش، به قدر اين محبت از او تشكر كنى، و در فكر تلافى باشى و مزيت پيشقدمشدنش را نيز جبران كنى (كه اگر تلافى سربسر باشد امتياز تقدم او فراموش شده) و اگر چنين منظورى نداشته، باز خدا را سپاسگزارى و از او تشكر كنى و بدانى كه اين شادى از جانب اوست، و چون واسطه نعمت خدا بوده دوستش دارى و خيرش را بخواهى، چه اسباب نعمت هر چه باشد بركت است، گرچه او قصدى نداشته، و لا قوة الا باللَّه.
(٣) ٤٨. حق آن كه واسطه تقدير بد بوده و از گفتار يا كردارش بدى بتو رسيده اين است كه اگر بعمد بوده عفو كنى كه هم (براى آينده) ريشه شر بر افتد، هم حسن ادبى باشد، و مزاياى اخلاقى بسيار ديگرى نيز دارد، خداوند فرمايد: «بر آنها كه چون ستم بينند يارى طلبند (و انتقام جويند) راه تعرضى نيست ... (و هر كه صبر كند، و ببخشد) اين (مقام عفو) نشان عزم راسخ (و تسلط بر نفس) در كارها است. (شورا: ٤١). و نيز فرمايد:
«اگر خواهيد انتقام گيريد بايد به قدر ستمى باشد كه بر شما رفته و اگر صبر كنيد البته براى صابران بهتر است،» (نحل: ١٢٦). و اگر عمدى در كار نبوده نبايد در فكر انتقام باشى، و خطا را با عمد مكافات دهى، بايد با او مدارا كنى تا بتوانى با لطف و نرمش او را بازگردانى، و لا قوة الا باللَّه.[١] (٤) ٤٩. حق همكيشان اين است كه به فكر آزارشان نباشى، بلكه براى آنها مايه رحمت باشى، با بدرفتاران مدارا كنى، با آنها الفت گيرى و به صلاحشان آرى، و از نيك- رفتاران- به تو احسان كرده باشند يا نه- تشكر كنى، كه اگر به خود هم احسان كند (و طبعا نيك رفتار باشد) به تو كرده، چه آزارش را از تو باز داشته، زحمتى برايت فراهم نكرده، و خود را از (آزار) تو نگه داشته، پس به همه دعا كن، همه را يارى ده، مقام هر يك را رعايت كن، بزرگان را به جاى پدر، كودكان را
[١] اين قسمت حديث در مواعظ العدديه به نحو ديگرى نقل شده كه مىتواند به طور روشن جاى عفو و انتقام و تفسير آياتى كه در اين زمينه وارد شده بيان كند و اينك ترجمه آن، حق كسى كه به تو بد كرده اين است كه از او بگذرى، و اگر بدانى عفو به حالش زيان دارد، يعنى موجب چيرگى و دليرى او و گسترش بيشتر ظلم است انتقامگيرى كه خداوند فرمايد:
« آنها كه چون ستم بينند انتقام گيرند راه تعرضى بر آنها نيست». اين مضمون شبههاى را كه: دستور عفو باعث توسعه ظلم است. و تهمتى را كه: اسلام افرادى ستمكش تربيت مىكند، به خوبى دفع مىكند.