تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٦٣ - پاسخ سؤالات«يحيى بن اكثم»
على ٧ به ابن جرموز (قاتل زبير) فرمود: قاتل «ابن صفيه (يعنى زبير) را به آتش بشارت ده (و با اين عبارت به او فهماند تو اهل آتشى) چگونه او كه امام بود اين قاتل را نكشت؟
باز چرا على ٧ در جنگ «صفين» همه لشكريان دشمن را مىكشت، چه مهاجم، چه فرارى، و چه زخمى، اما در جنگ جمل با فرارى و مجروح كارى نداشت، و اعلان كرد: هر كه به خانهاش رود ايمن است، هر كه سلاحش را افكند ايمن است، اين اختلاف رويه براى چه بود؟ و اگر حكم اول درست بود ناچار دوم اشتباه بوده.
اگر كسى به لواط اقرار كند بايد حد بخورد يا نه؟
(١) امام ٧ فرمود: بنويس. گفتم: چه بنويسم؟ فرمود: بنويس بسم اللَّه الرحمن الرحيم خدا ترا به راه راست هدايت كند، نامهات رسيد، خواستهاى ما را با خردهگيريها بيازمائى، تا مگر نقطه ضعفى در ما بيابى و عيبجوئى كنى، خدا ترا بر سوء نيتت مكافات دهد، مسائلت را مشروح پاسخ داديم، گوش فرا ده! فهمت را براى درك آنها آماده، و حواست را جمع كن! كه حجت بر تو تمام شد و السلام: (٢) آن كه علمى از كتاب داشت «آصف بن برخيا» بود، و حضرت سليمان از شناسائى آنچه آصف مىشناخت عاجز نبود، مىخواست به امت خود از جن و انس بفهماند كه حجت بعد از او آصف است و آن علم را سليمان به امر خدا به وى سپرده بود، و تعليمش كرده بود تا در امامت و رهنمائيش خلاف نكنند، چنان كه در زمان حضرت داود هم (مسائلى از جانب خدا) به حضرت سليمان تعليم شده بود تا پيامبرى و پيشوائى او پس از پدر معلوم شود و حجت بر خلق مستحكم گردد.
(٣) سجده يعقوب و فرزندانش براى اطاعت خدا، و اظهار محبت به يوسف بود (نه براى يوسف) چنان كه سجود ملائكه هم براى آدم نبود، اطاعت فرمان خدا بود و اظهار علاقه به حضرت آدم، سجده يعقوب و فرزندانش در كنار يوسف نيز به شكرانه گرد هم- آمدن دوباره و پايان دوران فراق بود، نمىبينى كه همان دم در مقام شكر مىگويد: «پروردگارا، مرا پادشاهى دادى، و علم تعبير خوابها آموختى.» (يوسف: ١٠١).
(٤) در آيه «فان كنت في شك ...» مخاطب، پيغمبر است، اما او در وحىاى كه به وى نازل شده بود شك نداشت، نادانان مىگفتند: