تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧١٩ - پاسخ آن حضرت در باره كسى كه در حال احرام شكارى را بكشد
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم (١)
حديثهائى طولانى از امام ناصح هادى، ابو جعفر، حضرت محمد بن على در اين زمينهها: پند، حكمت، زهد و ...
(٢)
پاسخ آن حضرت در باره كسى كه در حال احرام شكارى را بكشد
وقتى كه مأمون تصميم گرفت دخترش «ام الفضل» را به عقد حضرت جواد ٧ در آورد، بستگان نزديكش گرد او را گرفته گفتند: اى امير المؤمنين! ترا سوگند مىدهيم كه مقامى را كه در دست ماست (يعنى مقام خلافت را) از خاندان بنى عباس بيرون نبرى، و جامه عزتى را كه بتن كردهايم در نياورى، و (اختلاف) و جريانهائى را كه از ديرباز ميان ما و آل على بوده فراموش نكنى. مأمون گفت زبان در كشيد، به خدا، من در باره او (حضرت جواد) سخن هيچ يك از شما را نمىپذيرم. گفتند اى امير مؤمنان! شما دختر و نور چشمت را به كودكى تزويج مىكنى كه نه احكام دين خدا را مىداند، و نه حلال را از حرام مىشناسد، و نه واجب و سنت را تميز مىدهد؟ چه حضرت در آن زمان نه ساله بود، پس خوب است صبر كنى تا ادب بياموزد، تلاوت قرآن فرا گيرد، و با حلال و حرام آشنا شود.
مأمون گفت او از همه شما فقيهتر است، خدا و رسول و سنت و احكام را بهتر مىشناسد، در تلاوت قرآن، علم محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، ظاهر و باطن، خاص و عام، تنزيل و تأويل قرآن از همه داناتر است، هر چه خواهيد از او بپرسيد، اگر چنان است كه شما گوئيد حرفتان را مىپذيرم، و اگر سخن من درست است، مىفهمم كه او بايد جايگزين شما شود، حاضران، جلسه را ترك گفتند بدنبال «يحيى بن اكثم» كه در آن وقت قاضى القضات بود (و در پليدى و آلودگى اخلاقى كم نظير بود) فرستاده حل معما را از او خواستند، و (بر حسب سنت معمول، و شيوه مقرر دستگاههاى قضاوت ناصالح) با تحف و هدايا تطميعش كردند تا يكى از مسائل مشكل فقه را از آن جناب سؤال كند و درماندگى او را بثبوت رساند.
(٣) چون بار ديگر همگان در مجلس مأمون حاضر شدند و امام ٧ نيز حضور يافت، گفتند: اى امير مؤمنان! اگر اجازه دهى قاضى سؤالى طرح كند. گفت: يحيى! هر چه خواهى از ابو جعفر بپرس، تا مقام فقهى وى را بشناسى. يحيى گفت: ابو جعفر! خدايت صلاح افزايد، در باره مردى كه در حال احرام شكارى را بكشد چه مىفرمائيد. فرمود:
شكار را خارج حرم كشته يا در حرم؟ عالم به حكم بوده، يا جاهل؟
به عمد كشته يا خطا؟ بنده بوده يا آزاد؟ صغير بوده يا كبير؟ دفعه اولش بوده