تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨١ - نامه آن حضرت به مردم كوفه، آنگاه كه به جانب كوفه رهسپار شد و بيوفائى آنان را نگريست
(١)
نامه آن حضرت به مردم كوفه، آنگاه كه به جانب كوفه رهسپار شد و بيوفائى آنان را نگريست
[١] اما بعد، نابود و غمين باشيد، مردم كه ما را به فريادرسى خوانديد و چون شتابان به دادرسى شما آمديم تيغى را كه به دست ما بود به روى خودمان كشيديد، و آتشى را كه براى (سوختن) دشمن مشتركمان افروخته بوديم به جان ما افكنديد، و سرانجام به ضد ما گرد آمديد، دوستان را محاصره كرديد با دشمن همدست شديد و به كمك او برخاستيد، با اينكه نه عدالتى در شما گسترده بودند، نه به آينده آنها اميدى داشتيد، نه بدعتى از ما سر زده بود، نه سست رأيى و خطائى از ما ديده بوديد. اى واى بر شما، پس چرا آنگاه كه شمشيرها در نيام، و قلبها آرام بود و تصميم قطعى نگشته بود ما را وانگذاشتيد و همچون (سيل) ملخ، شتابان به پرواز آمديد و چون پروانهها در آتش فتنه فرو ريختيد! اى مرگ بر گردنكشان امت، ناهمرنگان احزاب، طردكنندگان قرآن، تفهاى شيطان، تحريفكنندگان گفتار، خاموشكنندگان سنتها، پيوند كنان زنا به نسب (اشاره به الحاق معاويه، زياد حرامزاده را به پدرش ابو سفيان) و استهزاكنندگانى كه قرآن را پاره پاره كردند، به خدا كه اين بيوفائى در شما معروف و سابقهدار است، رگهاى شما به آن پيوند خورده و ريشههاتان از آن (آب گنديده) نيرو گرفته، شما ناپاكترين ميوهايد، براى باغبان گلوگير، و براى غاصب (راحت- الحلقوم) و گوارائيد. هان! لعنت خدا بر پيمانشكنان كه ميثاقها را پس از استوار كردن مىشكنند، با اينكه خدا را كفيل و ضامن گرفتهاند. هان! آن بىپدر (ابن زياد) فرزند زنازاده مرا بر سر دو راهى ميخكوب كرده: شمشير و ذلت. ما كجا و ذلت كجا؟ نه خدا براى ما زبونى پسندد، نه پيامبرش، نه مؤمنان، و نه دامنهاى پاك (ى كه ما را پرورده)، نه سرشتهاى غيرتمند، نه روحها سربلندى كه هيچ گاه مرگ عزيزان را بر طاعت فرومايگان نگزيند، من با همين خاندان اندكم، با وجود درندگى دشمن، و عقب گرد دوست، آماده كارزارم، ولى اين قوم پس از من بيش از آنكه سوارى پا در ركاب نهد و بر زين نشيند نپايند كه آسياى جنگ بر سرشان بچرخد و گردنها آويخته شود. اين وصيتى است كه پدرم به من كرده، شما تصميم خود بگيريد (و همه نيروها فراهم سازيد)، و هر نقشه كه داريد بكار بنديد و هيچ مهلتم ندهيد. من به خدا، پروردگار خود و شما توكل كردهام. هر جنبنده در قبضه قدرت اوست، راه پروردگار من راست و استوار است.
[١] اين گفتار را در كتب مقاتل بعنوان خطبه آن جناب در روز عاشورا خطاب به مردم كوفه نقل كردهاند و بسيار بعيد بنظر مىرسد كه بصورت نامه ادا شده باشد.