تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٣٥ - نامه پندآميزى به محمد بن مسلم زهرى
(١)
نامه پندآميزى به محمد بن مسلم زهرى
[١] (٢) خدا ما و ترا از فتنه نگه دارد، بر تو از (گرفتارى) آتش رحم آرد، كه در وضعى بسر مىبرى كه هر كس ترا شناسد سزاوار است به حالت ترحم كند. نعمتهاى خدا گرانبارت كرده. بدنى سالم و عمرى (نسبتا) درازت داده، حجتهايش بر تو تمام شده، علم قرآن و فقه دينت آموخته، و به سنت پيغمبرش محمد ٦ آشنايت ساخته او در برابر هر نعمتى كه به تو داده و هر حجتى كه آورده وظيفهاى نهاده، و اين احسانها را نكرده جز براى اينكه شكرت را بيازمايد، و فضل و احسانش را بر تو آشكار كند چنان كه فرموده:
«اگر شكرگزاريد نعمتتان را بيفزايم، و اگر كفران كنيد عذاب من سخت و دردناك است.» (ابراهيم: ٧).
(٣) ببين فردا كه در پيشگاه خدا بايستى، و بپرسد: با نعمتهائى كه به تو داده چه كردى؟
و حجتهائى را كه در اختيارت نهاده چگونه حقش را ادا كردى؟ چه مردى هستى؟ (و چگونه پاسخ مىدهى)؟ مپندار كه خدا عذرت را بپذيرد، و تقصيرت را بپسندد، هيهات! هيهات! چنين نيست خدا در كتابش از علما پيمان گرفته كه «آن (حقايق كتب آسمانى) را براى مردم بيان كنيد و كتمان ننمائيد.» (آل عمران: ١٨٧). تو بدان كه سادهترين نمونه كتمان و سبكترين بارى كه (در اين راه) به دوش مىكشى اين است كه ترس و وحشتى را كه ظالم (از عواقب بيدادگرى و مردم آزارى در دل) دارد تو با نزديك شدن به او (بعنوان يك مقام دينى) و پذيرفتن دعوت گاه و بيگاهش تسكين مىدهى، و راه ضلالت را برايش هموار مىكنى. من چه بيمناكم كه تو فردا با گناه خود همراه ستمگران وارد شوى، و از آن دست مزدها كه براى همكارى با ظالمان دريافت كردهاى بازخواست شوى، تو اموالى را به ناحق گرفتهاى، به كسى نزديك شدهاى كه حق هيچ كس را رد نمىكند، و تو نيز با نزديكى به او باطلى را بر نمىگردانى، با آن كه به دشمنى خدا برخاسته طرح دوستى ريختهاى، مگر نه اين است كه با اين دعوتها مىخواهند ترا چون قطب آسيا محور بيدادگريها قرار دهند، و ستمكارىها را گرد وجود تو بچرخانند؟ ترا پلى براى بلاها (و مقاصد) شان سازند: نردبان گمراهيها و مبلغ كجرويهايشان باشى، و به همان راهى برندت كه خود مىروند؟
مىخواهند با وجود تو علماى راستين را در نظر مردم مشكوك سازند، و دلهاى عوام را بسوى خود كشند. «اى عالم دين فروخته» كارى كه به دست تو مىكنند از عهده مخصوصترين وزيران و نيرومندترين همكارانشان بر نمىآيد، تو بر خرابكاريهاى آنان سرپوش مىنهى، پاى خاص و عام را به بارگاهشان مىگشائى. وه كه چه ناچيز است آنچه به تو ميدهند در برابر آنچه از تو مىگيرند، و چه بىارزش است آنچه براى تو آباد مىكنند در برابر آن چه ويران مىكنند (دنيايت را آباد و شرف و آخرتت را خراب مىنمايند) به حال خود بينديش كه ديگرى به حال تو نينديشد، و به حساب خود برس كه تو انسانى مسئولى.
(٤) بنگر كه در برابر آن (خدائى) كه ترا در كودكى و بزرگى با نعمتهاى خود روزى داده چگونه شكر مىگزارى؟ من بسيار بيمناكم كه تو چونان باشى كه
[١] زهرى، چنان كه از مجموع اوضاع و احوالش بدست مىآيد، از علماى دربار امويان بوده سمت قضاوت و فتوا داشته.