تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٤٥ - نامه آن حضرت در رد اهل جبر، و تفويض و اثبات عدل و مرتبه بين جبر و تفويض
از اين رو هر چه را خواست اختيار كرد، و هر چه را نخواست منع فرمود هر كه اطاعت كند ثوابش دهد و هر كه معصيت كند عذابش فرمايد، اگر اختيار امر را به دست بندگان سپرده بود، رأى قريش را كه «امية بن ابى الصلت و ابو مسعود ثقفى» را انتخاب كرده بودند امضا مىكرد كه آنها در نظرشان از محمد افضل بودند.
(١) چون خداوند مؤمنان را با اين آيه ادب كرد كه: «هيچ مرد و زن با ايمان را نرسد كه چون خدا و رسول كارى را بگذرانند از خود و در كار خود اختيارى داشته باشند.» (احزاب: ٣٦). به آنها اجازه نداد كه به ميل خود انتخابى كنند، و جز پيروى اوامر و اجتناب از نواهى كه بوسيله پيغمبر صلى الله عليه اعلام مىشود از آنان نپذيرفت، پس هر كه فرمان برد راه يابد، و هر كه نافرمانى كند به گمراهى و نادانى گرايد، و به علت تمكن از پيروى امر و اجتناب نهى، حجت بر او تمام است و از اين رو خداوند از ثواب محرومش سازد و عذاب بر او نازل گرداند.
(٢) اين مذهب كه حد وسط آن دو عقيده است، نه جبر است و نه تفويض، همان است كه حضرت امير المؤمنين ٧ به «عباية بن ربعى» اسدى فرمود، «عبايه» در باره استطاعت كه نيروى نشست و برخاست و انجام كارهاست سؤال كرد. حضرت فرمود: در باره «استطاعت» سؤال كردى، آيا به دست توست بدون دخالت خداوند؟ يا به دست تو و او با هم است؟ عبايه جوابى نداد. فرمود: بگو. گفت: چه گويم؟ فرمود: اگر گوئى به دست تو و خداست، ترا مىكشم (كه اين عقيده شرك است) و اگر گوئى به دست تو است، نه به دست خدا باز هم ترا مىكشم (كه كفر است). عرض كرد: يا امير المؤمنين پس چه بگويم: فرمود: بگو به دست توست اما آن را خدائى داده كه همه اختيارش به دست اوست.
اگر دهد عطائى است و اگر گيرد بلائى. او مالك هر چيزى است كه ملك تو ساخته، و قادر بر هر چيزى است كه ترا بر آن توانا كرده، نشنيدهاى كه مردم «حول» و «قوه» از خدا مىطلبند، مىگويند: لا حول و لا قوه الا باللَّه حول و قوهاى جز از جانب خدا نيست؟
عبايه گفت: يا امير المؤمنين، تفسير اين جمله چيست؟ فرمود: تحول (و دست كشيدن) از معاصى خدا جز با نگهدارى وى امكانپذير نيست، و قدرتى بر اطاعت خدا جز با كمك او نداريم. عبايه از جا جست و دست و پاى على ٧ را بوسيد.[١] (٣) و باز از امير المؤمنين ٧ نقل شده كه «نجده» خدمتش رسيد و در باره خداشناسى سؤال كرد كه به چه وسيله پروردگارت را شناختهاى؟ فرمود: به نيروى تميزى كه به من عطا كرده، و عقلى كه مرا به او رهنمون شده. پرسيد: آيا معرفت خدا (همچون امور فطرى و غريزى و خصوصيات جسمانى) جزء سرشت شماست (كه تخلف از آن مقدور نيست)؟
فرمود: اگر چنين بود نه بر نيكى ستوده بودم و نه بر بدى نكوهيده. بلكه نيك رفتار بيش از بدكردار سزاوار ملامت بود (چه او كار نيك را مايل نيست و به حكم اجبار مىكند، چنان كه بدرفتار هم با عشق به نيكى به اجبار، بد مىكند) از اينجا دانستم كه خدا پاينده و جاويد است، و جز او همه چيز
[١] قسمت اول اين حديث در كلمات قصار حضرت امير المؤمنين٧ شماره ٨٣ گذشت.