تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٦٧ - سخنان آن حضرت در آفرينش و تركيب وجود انسان
(١)
سخنان آن حضرت در آفرينش و تركيب وجود انسان
خودشناسى اين است كه انسان خود را به چهار طبيعت، چهار ستون، و چهار ركن بشناسد، طبيعتها عبارتند از: خون، صفرا (يا سودا) باد، و بلغم. ستونها: عقل است، و فهم و حفظ كه از عقل منشأ گيرند، و اركان: نور، آتش (حرارت) روح و آب است[١]. و صورت انسان سرشت و گل اوست. انسان با نور مىبيند، با آتش (حرارت مزاج) مىخورد و مىنوشد، با روح (مايه حياتى) آميزش و حركت مىكند. با آب (و رطوبت) مزه چشيدنيها و غذا را درك مىكند، اين بود اساس صورت انسانى. اگر عقل از نور تأييد شود انسان عالم، حافظهدار، زيرك، هوشيار، و با فهم خواهد بود و با اخلاص توحيد و اقرار به طاعت خواهد دانست در چه وضعى است (و آنچه از مواهب عالم دريافت مىكند) از كجا برايش مىآيد؟ چرا اينجا آمده؟ و به كجا خواهد رفت؟ خون در وجود انسان گاه با حرارت جريان دارد و گاه با برودت (حرارت و برودت مزاج) آنگاه كه حرارت آيد، سرمست، طغيانگر، و شادمان شود، دست به قتل و سرقت زند؛ نشاط يابد، خوشدل شود، نابكار، زناكار و گردنكش گردد، و آنگاه كه سرد شود، اندوهگين و محزون گردد، نزار، و فراموشكار شود، و اينها عوارضى است كه باعث بيماريها شود، و كمترين و سادهترين آنها نيست مگر بر اثر اشتباه و خطائى كه اتفاق افتد در ساعتى نامناسب غذائى يا نوشابهاى خورد كه با حال وى سازش ندارد و باعث انواع بيماريهاى دردناك شود.
(٢) و بعد از اين سخن ديگرى هم هست: ساختمان وجود انسان چنين است كه با حرارت مىخورد و مىآشامد و كار مىكند، با باد (به كمك هوا) مىشنود و مىبويد، بوسيله آب لذت غذا و نوشابه را حس مىكند، با روح حركت مىنمايد. اگر معده حرارت نداشت غذا و نوشابه در بدن هضم نمىشد، اگر باد نبود حرارت معده مشتعل نمىشد، و مدفوع بيرون رانده نمىشد، اگر روح نبود انسان رفت و آمدى نداشت، اگر سردى آب نبود حرارت معده او را مىسوزاند، اگر نور نبود نمىديد و نمىفهميد. سرشت انسان از گل است (در اين قد و قامت كوچك نقشه كره خاك موجود است:) استخوانها در بدن چون درخت در زمين است، و موها بسان گياهان، اعصاب همانند پوست درختان، و خون نظير آبهاى روان است. و چنان كه زمين بدون آب نپايد جسد نيز بدون خون قوام ندارد، و مخ چربى و كف خون است.
(٣) و باز در خلقت انسان مواد اين جهان و آن جهان بهم آميخته، و چون خدا اين دو را با
[١] در اين حديث چند مورد براى سؤال هست ١. اصطلاح چهار طبع يا چهار خلط از اصطلاحات طب قديم است آيا اين تعبير از كلمات ديگران نبوده كه با حديث اشتباه شده. ٢. چهار طبع را، سودا، صفرا، بلغم و خون مىشمردند و اينجا بجاى سودا يا صفرا باد ذكر شده، كه با همان اصطلاح هم تطبيق نمىكند. ٣. ستونها كه در اول حديث چهار تا ذكر شده چرا در موقع نام بردن سه تا بيشتر ذكر نشده كه شايد رجوعش به يكى باشد. ٤. خودشناسى كه در اسلام قرين خداشناسى است و از عاليترين معارف چگونه در اينجا با شناسائى اخلاط چهارگانه و اركان اربعه تطبيق شده ...