تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٣١ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
كه اگر به سراغش نرفتى به سراغت آيد.
(١) پسر جان! بدان كه روزگار ناپايدار و پرحوادث است؛ از آنها مباش كه ملامتشان سخت و عذرشان نزد مردم اندك است (آنها كه همه تقصير را به گردن روزگار مىافكنند تا خود را تبرئه كنند ولى مردم آنان را معذور ندانند)، چه زشت است كوچكى به هنگام نياز و سركشى هنگام بىنيازى؟ بهره تو از دنيا چندان است كه آخرتت را آباد كنى، پس بجا انفاق كن، و خزانهدار ديگران مباش؛ اگر بناست بر آنچه از دست رفته زارى كنى پس براى هر چه هم كه بدست نيامده زارى كن، نبود را با بود بسنج كه كارها به هم ماند (آنچه بود و رفت بسان آن است كه نبود، و در اينكه دست از هر دو كوتاه است يكسانند)، هيچ ولى نعمتى را ناسپاسى نكن كه كفران نعمت از پستترين كفرها است؛ عذر پذير باش، از آنها مباش كه تا بدام نيفتند عبرت نگيرند، و از موعظه سود نبرند؛ خردمندان را ادب بكار آيد و چارپايان را جز كتك براه نيارد؛ آن كه حقت را شناسد، حقش را بشناس چه شريف و چه وضيع باشد غمهاى وارده را با نيروى صبر و استقامت و حسن يقين بدور افكن؛ (٢) هر كه ميانهروى را وانهد به بيراهه افتد؛ براى انسان قناعت خوش سعادتى است؛ از بدترين رفقاى مرد حسد است، در نوميدى تقصير و كوتاهى است (نااميد دست از كار مىكشد) بخل ملامتآور است، رفيق (به حكم) خويشاوند است، دوست كسى است كه در غياب شرط رفاقت بجا آورد، هوس، شريك كورى است (هر دو مانع تشخيص حقيقتند) از توفيقها توقف به هنگام سرگردانى است، خوش غمزدائى است يقين، عاقبت دروغ مذمت است، سلامت در راستى است، عاقبت دروغ بدترين عواقب است، (٣) بسا بيگانه كه از خويش نزديكتر است، و بسا خويش كه از بيگانه دورتر است؛ غريب آن است كه رفيق ندارد، بدگمانى دوستان را از كفت نگيرد، آن كه پرهيز كند شفا يابد، هر كه از حق بگذرد به تنگنا افتد، هر كه به حد خود بسازد قدرش پايندهتر باشد، چه خوش خوئى است كرمورزى، پستترين پستيها، ظلم به هنگام قدرت است؛ (٤) حيا وسيله هر (رفتار) زيبائى است، محكمترين دستگيره (در لغزشگاهها) تقوى است؛ بهترين رابطهاى كه به آن چنگ زنى رابطهاى است كه بين تو و خدا باشد؛ آن كه (پس از نگرانى) از تو راضى شود منتى بر تو دارد[١]. (٥) زيادهروى در ملامت آتش لجاجت را برافروزد؛ چه بيمارهاى سخت كه رستند و چه تندرستها كه مردند؛ آنجا كه طمع سبب هلاك باشد، نوميدى پيروزى است؛ (٦) نه هر (عيب) و عورتى نمايان شود و نه هر فرصتى بدست آيد[٢]. چه بسا كه بينا اشتباه رود، و كور راه خود را بيابد؛ چنين نيست كه هر كه جويد يابد و هر كه احتياط كند برهد؛ شر را هميشه تأخير انداز كه هر وقت خواهى قادرى به آن شتافت؛ (٧) اگر خواهى احسانت كنند، احسان كن؛
[١] جمله احتمال تحريف دارد و بطور حدس ترجمه شد.
[٢] متن اين است كه« هر فريضهاى بدست نيايد» ولى به احتمال قوى فرصت بوده چنان كه در نهج البلاغه است).