تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٩٧ - توصيف راويان حديث
(١)
توصيف راويان حديث
(٢) سليم بن قيس (متوفاى حدود ٩٠ هجرى) به امير المؤمنين ٧ عرض كرد: من از سلمان و ابو ذر، و مقداد مطالبى در باره تفسير قرآن و احاديث پيغمبر ٦ مىشنوم كه از جانب شما هم تصديق و تأييد مىشود، سپس در دست مردم مطالبى در همين زمينهها مخالف آنها مىبينم (٢)، آيا مردم (در حديث پيغمبر «ص») به عمد دروغ مىگويند، و قرآن را به رأى خود تفسير مىكنند؟ فرمود: اينك كه پرسيدى جواب را درست فهم كن: آنچه درد ست مردم هست مخلوطى است از حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ (: احكامى كه بوسيله قرآن يا سنت مقرر گشته و سپس الغا شده) عام و خاص، محكم (غير قابل تأويل) و متشابه (قابل تأويل) محفوظ (ضبط شده) و خيالى (كه شنونده اشتباه فهميده) در زمان حيات پيغمبر ٦ چندان به او دروغ بستند كه بپاخاست و خطبهاى چنين ايراد فرمود:
مردم، دروغزنان بر من زياد شدهاند، هر كه عمدا به من دروغ بندد بايد جايگاهى از آتش گزيند. پس از وفات هم دروغها به او بستند. (٣) حديث را چهار كس نقل كنند كه پنجم ندارند:
١- منافقى كه تظاهر به ايمان كند و اسلامى ساختگى نشان دهد، دانسته دروغ به پيغمبر بندد نه احساس گناه كند و نه پروا دارد، البته اگر مردم بدانند او منافق است حديثش را نمىپذيرند و تصديقش نمىكنند، ولى بحساب اينكه صحابى رسول اللَّه است، آن جناب را ديده و گفتارش را شنيده بدون اطلاع از حقيقت حال روايتش را قبول مىكنند، خداوند وضع منافقان را به بهترين وجه بيان كرده مىفرمايد: «چون آنها را بينى از (ظاهر آراسته و) هيكلشان خوشت آيد، اگر سخن گويند (به گفتارشان) گوش فرا دهى.» (منافقون: ٤). (يعنى اين طبقه چنان سالوس و متظاهر بودند كه وضع ظاهر و زبانبازى آنها در پيغمبر ٦ نيز اثر مىگذاشت) اين گروه بعد از پيغمبر ٦ متفرق شدند، به نواحى مختلف پراكنده گشتند، و با (سرمايه) افترا و دروغ به دربار زمامدارانى كه مردم را به گمراهى سوق مىدادند و به آتش دعوت مىكردند (خلفاى دروغين و حكام تحميلى كه جز همين مشتى چاپلوس نوكر صفت منافق وسيلهاى براى تحريف افكار نداشتند) راه يافتند، (حكومتها) پستها در اختيارشان نهادند. مسند فتوا، و مقام (مقدس) قضاوت (يعنى حاكميت بر جان، مال و ناموس خلق) را تسليمشان نمودند، بر گردن مردم سوارشان كردند، و بواسطه آنها جهانخوارى نمودند، و تو خود مىدانى كه مردم (بىهدف) تابع ملوك دنياپرستند، و جز دنيا منظورى ندارند، مگر آن كس كه خدايش نگه دارد اين يكى از آن چهار نفر.
(٤) ٢- كسى كه از پيغمبر ٦ سخنى شنيده اما اشتباه كرده، و درست ضبط نكرده،