تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٩٥ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
عذرها پيدا مىكنند، گاه بعمد يا خطا دست به نافرمانى مىزنند، تو بايد چندان كه از خدا اميد عفو و بخشش دارى در باره آنها گذشت داشته باشى چه تو بالا دست آنهائى، حاكم بر تو ما فوق توست و خدا از او بالاتر است. كه كتابش را به تو آموخته و به سنتهاى پيغمبرش ترا بينا كرده. پس از آنچه در اين عهدنامه مىنگارم دست مكش. به ميدان جنگ با خدا پا منه، كه طاقت عذابش را ندارى و از عفو و رحمتش بىنياز نيستى، هرگز از گذشت پشيمان مشو، و از كيفر شاد مباش، و به قهر و غضب تا آنجا كه چاره دارى مشتاب، نگو كه من فرمانروايم، دستور مىدهم و فرمانم مطاع است (و كسى را حق سرپيچى نيست) كه اين طرز فكر (جابرانه) مايه فساد و تباهى قلب، ضعف و ناتوانى در دين، و نزديكى به فتنههاست، از دامنگير شدن بدبختى و عواقب آن به خدا پناه بر. اگر قدرت و مقامى كه به دستت رسيده (و حكمرانى كشور وسيع مصر) برايت خودپسندى و عجب آورده و كبريا و عظمتى براى خود پنداشتى (و هويت خود را فراموش كردى)، شكوه (و دامنه پهناور) ملك خداى را بالاى سرت بنگر، بينديش كه (چگونه در قبضه قدرت اوئى، و از خويش اختيارى ندارى و) قدرتهائى كه تو در حق خود ندارى او در باره تو دارد، اين فكر، كبر و سركشى ترا فرو نشاند، حدت و تنديت را مهار كند، و عقل گمگشته را به تو باز گرداند (كبريا و بزرگى خاص خداوندگار است)، مبادا در عظمت و مقام با خدا همسرى و رقابت كنى، يا در جبروت و قدرت (همچون فراعنه جبار آن سامان) خود را همانند وى دانى (و پا از گليم خود فراتر نهاده، در حريم خداوندى گام نهى) كه خدا هر جبارى را ذليل گرداند و هر گرد نفر از فخر فروشى را زبون سازد.
(١) حق خدا، و حقوق خلق را در باره خود، خاصان، كسان، و آن عده از رعيت كه با هم روابط دوستانه دارند رعايت كن، كه هر روشى غير از اين ستم است، و هر كه به بندگان خدا ستم كند خصمش خداست نه بندگان، و هر كه را خدا خصم باشد محبت و دليلش را باطل سازد (كسى را در دادگاه خداوندى دليل و برهانى نيست) و در جنگ با خداست تا دست بردارد و توبه نمايد؛ هيچ چيز همانند ادامه ظلم باعث زوال نعمت نگردد؛ خدا دعاى ستمديدگان را مىشنود، و در كمين ستمكاران است، و هر آن كه خدايش در كمين است دنيا و آخرتش هلاك است.
(٢) (اى نماينده على) تو بايد آن كار را بيشتر دوست بدارى كه: به حق نزديكتر و عدلش همگانيتر باشد، و رعيت را بيشتر گرد آورد؛ چه خشم و نارضايتى عمومى، خشنودى و رضاى مشتى ويژگان و خاصان درگاه را خنثى و بىاثر سازد؛ چنان كه قهر نزديكان (و حاشيهنشينان مجلس) با رضامندى عموم بخشوده (و قابل اغماض) است، هيچ يك از رعايا براى والى در موقع رفاه پرخرجتر و در گرفتارى بىثمرتر، و از انصاف گريزانتر، و در خواهش سمجتر، و به وقت عطا ناسپاستر، و هنگام منع عذرناپذيرتر، و در حوادث بىصبرتر، از خاصگان و مقربان درگاه نيست، در صورتى كه تنها پايه دين، و اكثريت مسلمين،