تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٦١ - استدلال آن حضرت بر صوفيانى كه آمده بودند او را از طلب(دنيا) منع كنند
را به رويت نگشودهام كه با بدن سالم بدنبال روزى روى، و با اطاعت دستور، در پيشگاه من معذور باشى و بار دوش كسانت نباشى و آنگاه (كه در طلب مىرفتى) اگر مىخواستم روزيت مىدادم، و گر نه بر تو تنگ مىگرفتم اما تو معذور بودى؟ ٥- مردى كه خدايش مال فراوان دهد، همه را خرج كند سپس رو به دعا آورد كه: خدايا روزيم ده، خطاب شود: مگر رزق فراوانت ندادم، چرا به دستور من رعايت اقتصاد نكردى و از اسراف كه نهيت كرده بودم، خوددارى ننمودى؟ (١) ٦- (در خاتمه) مردى كه در حق خويشانش نفرين كند «و باز خداوند كيفيت انفاق را به پيامبرش آموخته، پيغمبر ٦ يك «وقيه» (وزنهاى معادل هفت مثقال تقريبا) طلا داشت و نخواست شب نزدش بماند، همه را صدقه داد و دست خالى صبح كرد، و همان دم سائلى آمد، و درخواستى كرد و چون حضرت چيزى نداشت سائل (بىادبانه) به ملامت او پرداخت، پيغمبر كه مردى مهربان و شفيق بود از تهيدستى خود غمگين شد، و خداوند با اين آيه او را ادب آموخت: «نه هرگز دستت را چون غل به گردن آويز، نه بسيار باز و گشاده دار، كه به نكوهش و حسرت خواهى نشينى.» (اسراء: ٢٩). يعنى ممكن است مردم از تو طلب كنند (و اگر چيزى نباشد) معذورت ندارند، اگر هر چه دارى بدهى از ناحيه مال زيان بينى، اينها احاديث پيغمبر است كه قرآن آنها را تصديق و تأييد مىكند و البته قرآن را اهلش، يعنى مؤمنان تصديق مىكنند.
(٢) (سپس حضرت صادق ٧ به روش ابو بكر استشهاد كرد كه مورد احترام آنان بود و بدنبالش سيره سلمان و ابو ذر را كه به زهد و تقوى شهره بودند بيان فرمود)- هنگام مرگ به ابو بكر گفتند: وصيت كن. گفت: يك پنجم مالم را وصيت مىكنم (كه در راه خدا دهند) و يك پنجم هم زياد است، كه خداوند به آن راضى شده (و دستور خمس داده) و همان يك پنجم را وصيت كرد، با اينكه خدا اختيار «ثلث» (يك سوم) مالش را به او داده بود، و اگر مىدانست ثلث بهتر است همان را وصيت مىكرد.
(٣) ديگر سلمان و ابو ذر كه شما خود از فضيلت و زهدشان باخبريد، سلمان وقتى كه سهم خود را (از بيت المال) مىگرفت خرج سالش را بر مىداشت و ذخيره مىكرد، گفتند:
سلمان! تو با اين زهد به فكر تأمين سالى؟ چه خبر دارى، شايد امروز و فردا مردى؟ پاسخ سلمان اين بود كه: چرا چنان كه از مرگ من نگرانيد به زندگيم اميدوار نيستيد؟ (و يك طرف احتمال را حساب مىكنيد) مگر اى جاهلان نمىدانيد كه نفس انسانى اگر تأمين زندگى نداشته باشد پريشان مىشود و فرمان نمىبرد، و چون معاش خود را بدست آورد آرام مىگيرد، و اما ابو ذر، چند رأس شتر و گوسفند داشت كه از شيرشان استفاده مىكرد و گاهى كه زن و بچهاش هوس گوشت مىكردند يا مهمانى به آنها مىرسيد، يا مىديد چادرنشينانى كه با او كنار يك چاه زندگى مىكردند تنگدستند، به قدر حاجت شترى مىكشت يا گوسفندى سر مىبريد چندان كه جوابگوى عشق آنها به گوشت باشد