تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٥٧ - پاسخ آن حضرت به مسائلى كه از وى پرسيدند
(١)
پاسخ آن حضرت به مسائلى كه از وى پرسيدند
در ضمن خبر مفصلى كه به اندازه نياز آن را نقل كرديم (٢) معاويه مرد ناشناسى را فرستاد تا مسائلى را از امير المؤمنين ٧ بپرسد كه پادشاه روم از او پرسيده بود، و چون آن مرد به كوفه آمد با امير المؤمنين صحبت كرد حضرت او را ناشناس تشخيص داد، و از او بازجوئى كرد. و او هم به حقيقت حال اعتراف كرد، امير المؤمنين ٧ فرمود: خدا، زاده هند جگرخوار را بكشد. چه اندازه خود و همراهانش گمراهند، خدا او را بكشد كنيزى را آزاد كرد و چه خوب بود كه او را به زناشوئى مىگرفت، ميان من و اين امت خدا حكم باشد از من قطع رحم كردند و مقام بزرگ مرا كوچك كردند، و دوران مرا ضايع كردند. بعد فرمود حسن و حسين و محمد را نزد من بياوريد، آنها را خواستند و فرمود: اى برادر شامى اين دو فرزند رسول خدايند و اين فرزند من و از هر كدام خواهى مسائل خود را بپرس. آن شامى گفت از اين (يعنى حسن) مىپرسم، سپس آغاز به پرسش كرد:
ميان حق و باطل چند است؟ ميان آسمان و زمين چند فاصله است؟ ميان مشرق و مغرب چند است؟ اين لكه بىنورى كه در ماه است چيست؟ قوس و قزح چيست؟ كهكشان چيست؟
نخست آبى كه بر روى زمين روان شد كدام است؟ نخست چيزى كه بر روى زمين به جنبش درآمد چيست؟ آن چشمه كه ارواح مؤمنان و مشركان بدان مأوى كنند كدام است؟ مؤنث چيست؟ و آن ده چيزى كه هر كدام از ديگرى سختترند چيست؟ (٣) امام حسن ٧ فرمود: اى برادر شامى ميان حق و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه به چشم خودبينى حق است، با گوش خود سخن بيهوده بسيار بشنوى. (٤) ميان آسمان و زمين به اندازه دعاى ستمديده و مد بصر فاصله است، و هر كه جز آن گويد او را تكذيب كن. (٥) ميان مشرق و مغرب يك روز پيوست حركت خورشيد است، نگاه كن به خورشيد كه برآيد، و به آن نگر كه غروب كند هر كه جز آن گويد دروغگو شمارش. (٦) و اما اين كهكشان همان شكافهاى آسمان است كه محل نزول آب سيلآسا بودهاند در طوفان نوح ٧. (٧) و اما قوس و قزح، مگو قزح زيرا قزح شيطان است ولى آن قوس اللَّه است و امان از غرق است. (٨) و اما لكه سياه روى ماه راستى كه نور ماه به مانند نور آفتاب بوده و خدايش محو و تاريك كرده و در قرآنش فرموده: «آيت شب را محو كرديم و آيت روز را بينا و روشن ساختيم.» (اسراء: ١٣).