تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٥٣ - قسمتى از گفتگوى مفصل آن حضرت با هارون الرشيد كه به ذكر مورد حاجت اكتفا مىكنيم
چهارم قياس و قانونى كه عقلها درستيش را تأييد كنند، خاص و عام امت ترديد و انكارى در آن نتوانند، و اين دو امر شامل مسأله توحيد و هر چه پائينتر، و ديه خراش و هر چه بالاتر مىشود[١]. پس آنچه از مسائل دين پيش آيد اگر برهان ثابتى داشت بپذير، و آنچه را حقيقتش مخفى و مستور بود تصديق نكن، و هر كه يكى از اين سه امر (: مسائل اجماعى، سنت اتفاقى و قانون عادلانه عقل) را (براى اثبات مطلبى) ايراد كرد «حجت بالغه» (دليل رسا) آورده كه خداوند در اين آيه براى پيامبرش بيان كرده: «بگو خدا را حجت بالغه است اگر خواهد شما همه را هدايت فرمايد.» (انعام: ١٤٩). حجت بالغه دليلى است كه چون به جاهل رسد دريابد، چنان كه عالم به علمش درك كند (كه برهانهاى قطعى فطرت احتياج به درس و بحث ندارد، و همگان در برابرش يكسانند) زيرا خدا عادل است و ستم روا نمىدارد. بر بندگان بدان چه مىدانند احتجاج مىكند، و به آنچه مىفهمند دعوت مىنمايد، نه به چيزهائى كه نمىدانند و نمىفهمند.
هارون جايزهاى به حضرت داد و او را باز گرداند، و خبر مفصل است.
[١] اين حديث را از بحار مرحوم مجلسى با اختلاف قابل توجهى نقل كردهاند و در آنجا مسائل اديان را اصلا دو چيز شمرده: يكى امور قطعى و اتفاقى و ترديد ناپذير، و ديگرى امور مشكوك و مورد ترديد. بنظر مىرسد اينجا هم مراد از:« اين دو امر» همين باشد كه مجموع سه امر اجماعى و حتمى، يكى حساب شده، و امر مشكوك هم يكى و نتيجه اين كه تمام امور دين يا قطعى و غير قابل انكار است. كه اين خود سه گونه است، و يا مورد شك و شبهه و پيدا است كه هيچ مسألهاى اصلى يا فرعى از اين تقسيم بيرون نيست، و مسائل مشتبه واضح است كه بايد به مسائل مقطوع عرضه شود اگر از آنجا دليلى بر اثبات و نفيش يافته شد رفع شبهه خواهد شد و گر نه به همان حال ابهام مىماند و بايد بصورت مجهول تلقى شود، و در دنباله خبر توضيحى براى همين جهت آمده.