تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٣٩ - نامه آن حضرت در رد اهل جبر، و تفويض و اثبات عدل و مرتبه بين جبر و تفويض
معصيتكاران را از عذاب معارف كرده، قهرا وعدههاى او را دروغ شمرده كه فرموده: «آرى، آنها كه كار بد انجام دهند، و گناهان بر آنها احاطه كند، آنان اهل آتش و تا ابد گرفتارند.» (بقره: ٨٢). «آنان كه مال يتيمان را به ستم مىخورند، شكم از آتش پر مىكنند و بزودى به آتش فروزان در آيند.» (نساء: ١٠). «آنها كه به آيات، كافر شدند عن- قريب به آتششان مىكشيم، هر چه پوست بدنشان بسوزد پوست ديگرى بجايش آريم، تا عذاب را بچشند، كه خدا مقتدر و حكيم است.» (نساء: ٥٦) و آيات فراوان ديگرى در اين زمينه كه منكر آنها وعيد خدا را تكذيب كرده، و كسى كه حتى يك آيه قرآن را تكذيب كند كافر است و مشمول اين آيه: «آيا پارهاى از كتاب را مىپذيريد و پارهاى را انكار مىكنيد؟ سزاى آن دسته از شما كه چنين كنند، در زندگى دنيا جز ذلت چيزى نيست، و در قيامت به سختترين عذابها وارد شوند، و خدا از آنچه مىكنيد غافل نيست.» (بقره: ٨٥). اما عقيده ما اين است كه خداى جل و عز بندگان را بر اعمالشان مجازات كند، و بر كردارشان كيفر دهد، چون به آنها قدرت داده، و به ملاك همان قدرت امر و نهيشان كرده، و منطق قرآن نيز همين است، كه فرمايد: «هر كه نيكى آرد ده برابر پاداش برد، و هر كه (عمل) بد آرد جز همانندش كيفر نبيند، و بر آن ستم نرود.» (انعام: ١٦). و فرمايد: «روزى، كه هر كس آنچه خوبى كرده، حاضر بيند، و هر چه بدى كرده آرزو كند ميان او و بديها مسافتى بس دراز باشد و خدا شما را از (عذاب) خود بيم دهد.» (آل عمران: ٣٠). و فرمايد: «امروز هر كس سزاى كردههاى خود را دريافت كند، امروز ستمى نيست.» (مؤمن: ١٧). اينها همه آيات محكمى است كه جبر و معتقدان به جبر را رد مىكند، و از اين قبيل آيات در قرآن فراوان است، كه براى اختصار بخشى از آنها را ذكر كرديم و توفيق با خداست.
(١) اما تفويض كه امام صادق ٧ آن را باطل دانسته و پيروانش را تخطئه كرده اين است كه: گويند خداوند «جل ذكره» كار بندگان و اختيار امر و نهى خود را بدانها سپرده، آنان را خود سر رها نكرده، و اين عقيده براى طالبان تشريح و دقت، ايرادى دقيق دارد كه ائمه رهشناس از آل پيغمبر بيان كردهاند، اينان فرمودهاند: اگر كار تكليف به مردم واگذار شده باشد (چنان كه از جانب خدا هيچ مراقبت و حساب و كتابى در كار نباشد) بايد خدا هر علمى را مردم اختيار كردند بپذيرد، و بر آن ثواب دهد، و هر جنايتى كردند كيفرشان ندهد كه لازمه خودسرى و اهمال اين است، بنا بر اين يكى از دو محذور، اجتناب- ناپذير است: يا بندگان بر خدا شوريدهاند و او را به پذيرش آراء و عقايد خود، خواه ناخواه مجبور كردهاند، اين امر مستلزم وهن و سستى در قدرت خداوند است (كه توانائى دفاع از هجوم بندگان را ندارد) و يا خداوند «جل و عز» چنين قدرتى ندارد كه آنها را بخواهند يا نخواهند