تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٤٥ - سخنان كوتاه آن حضرت در باب اين معانى(حكمت، موعظه، تشويق و تهديد)
(١) نماز وسيله تقرب پرهيزگاران است، حج جهاد ضعيفان است، هر چيز زكاتى دارد، و زكات بدن روزه است، بهترين عمل انسان انتظار فرج است، دعاكننده بىعمل چون تيرانداز بىزره است، هر كه به پاداش يقين دارد سخاوتمندانه ببخشد، روزى را با صدقه فرود آريد، اموال را با زكات بيمه كنيد، ميانهرو تنگدست نشود، اندازهگيرى (در خرج) نصف زندگى است، مهربانى نصف عقل است، غصه نيمى از پيرى است، عائله كم خود گشايشى است، هر كه پدر و مادر را اندوهگين كند ستمشان كرده، هر كه در مصيبت به ران زند اجر خود پامال كرده، نيكى را نتوان نيكى شمرد جز در حق پاك گوهر يا ديندار، خدا روزى را به قدر مصيبت رساند، (واضح است كه جمله تحريف شده كه روزى با مصيبت تناسب ندارد مخصوصا با ملاحظه جمله بعد و صحيح: «على قدر المئونة» است يعنى خدا روزى را بقدر هزينه مىرساند) پس هر كه حد و اندازه را رعايت كند خدا روزيش دهد و هر كه ولخرجى كند خدايش محروم سازد، امانت روزى را جلب كند، خيانت فقر آورد، اگر خدا صلاح امور را مىخواست بالش نمىداد (اين مثل است كه گاه نعمت بلا شود و سيم و زر و جاه و مقام باعث مهلكه گردد).
(٢) متاع دنيا همچون علفهاى خشگيده و ريزيده است، و ميراثش چون گلهاى چسبنده (مايه آلودگى است)، حد كفاف آن از انباشتنش بهتر، اضطرابش از آرامش مطمئنتر است.
ثروتمندش محكوم به فقر (كه چون آب دجله هر چه بيشتر نوشد تشنهتر شود) هر كه از آن چشم پوشد به راحت رسد، هر كه شيفته زيبائيش گردد چشم دلش كور شود، هر كه به شاديش دل بندد قلبش مالامال غم شود، غمهائى كه بر سويداى قلبش همچون كف بر سطح شير (بالا و پائين رود و مستانه) بر قصد (براى كلمه «مدرجه» معناى مناسبى نيافتم و به احتمال ترجمه شد كه شايد «مدرجه» با تشديد باشد، و مراد شير سر پوشيده كه سطح آن را كف يا سرشير فرا گرفته باشد ولى در عين حال معناى مستبعدى است) غمى محزونش كند، غصهاى دلش را مشغول دارد، در اين كشاكش عمرى بسر برد تا وقتى كه گلوگاهش را بگيرد، رگهاى قلبش را بگسلند، و تنى بىجان در اختيار قضا (حوادث) قرار گيرد، پيكرى بخاك افتاده، نه خدا را عنايتى است كه (اين جثه) چه خواهد شد، نه نيكان را اعتنائى كه (اين لاشه) كجا خواهد افتاد (اما مؤمنان آگاه چنين نباشند)، مؤمن دنيا را به چشم عبرت بنگرد، با شكم اضطرار (و به حد ضرورت) از آن قوت برگيرد، و با گوش خشمآلود صداهاى آن را بشنود.
(٣) بردبارى را فرا گيريد كه علم براى مؤمن ياور است، علم: راهنما، سازش: برادر، عقل: رفيق راه و صبر: فرمانده لشكر.
(٤) به مردى كه در ژندهپوشى (و سختگيرى بر خود) از حد گذرانده بود فرمود: اى فلان، مگر كلام خدا را نشنيدهاى كه: «نعمت پروردگارت را باز گوى». (ضحى: ١١).
به خدا اگر تو نعمتهاى او را با عمل نشان دهى بيشتر دوست دارد تا با زبان اظهار كنى.
(٥) به فرزندش امام حسن ٧ فرمايد: به تو سفارش مىكنم كه از خدا پروا كن نماز را بپادار و زكات را به وقتش بپرداز. سفارش ديگرم اينكه از لغزشها (ى بندگان خدا) بگذر، خشم خود فرو خور با خويشاوند بپيوند، در برابر