تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٩٣ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
(١)
فرمان امير المؤمنين على ٧ به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
بسم اللَّه الرحمن الرحيم (٢) فرمانى است كه بنده خدا على، امير المؤمنين به مالك اشتر فرزند حارث، در عهد- نامه او مىنگارد، هنگامى كه مأموريت جمعآورى «خراج» (ماليات ارضى) مصر، و جهاد با دشمن و اصلاح امور اهالى و عمران بلاد آن سامان را بعهده او مىنهد.
(٣) (على) فرمان مىدهد كه: از خدا پروا كند، طاعت او را بگزيند، اوامر او را كه در كتابش بيان كرده، از واجبات و مستحباتى كه هيچ كس جز با پيروى از آنها سعادتمند نشود و جز با انكار و واگذاشتن آنها بدبخت نگردد، گردن نهد، خداى را با دست و دل و زبان يارى كند كه او ضمانت كرده: هر كس را كه نصرتش دهد يارى نمايد، خدا توانا و عزيز است. (از امير المؤمنين) به حاكم مصر دستور مىدهد كه در برابر تمايلات (و خواهشهاى نفس) خودشكن (و خويشتندار) باشد كه نفس (همانسان كه يوسف زندانى در اين سرزمين گفته) فراوان به ناشايسته دستور دهد جز آنكه پروردگارم ترحم فرمايد كه خداى من آمرزنده و مهربان است. (مالك بايد) در موارد شبهه به كتاب خدا اعتماد كند، كه هر چيز در آن بيان گرديده و براى مردم با ايمان، رهبر و رحمت است، رضاى خدا را جويد، پيرامون غضب او نگردد، و به معصيتش اصرار نورزد كه به هيچ كجا از (عذاب) خدا نتوان پناه برد جز به درگاه خودش.
(٤) پس بدان مالك، ترا به كشورى مىفرستم كه پيش از تو زمامدارانى دادگر و بيدادگر بر آن حكومت كردهاند، و آن چنان كه تو در كار پيشوايان پيشين مىنگريستى اينك مردم در كار تو (دقيق) مىنگرند، و چنان كه تو در كارهاى آنان قضاوت مىكردى در باره تو قضاوت خواهند كرد. مردان صالح را از آن ستايشها كه خدا به زبان بندگانش جارى كند توان شناخت، پس بايد محبوبترين اندوخته در نظرت عمل صالح به ميانهروى در جمع مال، و اصلاح حال رعيت باشد. بر هوى و هوس مسلط باش، نفس را بخيلانه از ناروا باز دار كه بخل به نفس انصاف در باره آن است در آنچه دوست دارد يا ندارد (گاه مطلوب نفس به زيان است و نامطلوبش به سود، پس انصاف در حق او اين است كه در هر جا مصلحتش را رعايت كنى نه خواستهاش را) مهر و محبت، لطف و احسان برعيت را در دل بپرور، (تو كه در لباس چوپانى)، براى آنها درنده شكارى نباش كه خوردنشان را غنيمت دانى، آنها دو گروه بيش نيستند: يا با تو در دين برادرند، يا در خلقت برابر (يا مسلمانند و برادر دينى، يا غير مسلمان و داراى حقوق انسانى و در هر صورت آنها هم بشرند و بمقتضاى طبع بشرى) لغزشها از آنان سر مىزند،