تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٠١ - موعظه، زهد، حكمت
(١)
موعظه، زهد، حكمت
خدا ما و شما را از مكر ستمگران، تجاوز حسودان، و فشار گردنكشان نگهدارد، مؤمنان! مبادا سركشان و دنباله روانشان، دنياطلبان دلباخته و شيفته دنيا كه به اين جهان و علوفههاى پژمرده و گياههاى خشكيدهاش كه فردا همه نابود شود روى آوردهاند، شما را بفريبند، از آنچه خدا بر حذرتان داشته بپرهيزيد، از آنچه دستور داده دل بر كنيد، بر متاع اين دنيا مهر برگيريد، به شيوه آنها كه اينجا را وطن و قرارگاه پنداشتهاند اعتماد نكنيد، به خدا وضع دنيا خود هويت آن را روشن مىكند زيورها، گردش روزگار، دگرگونى احوال و مكافاتها، و بازى با جهانيان كه فرومايگان گمنام را بالا مىبرد، شريفان را فرو مينهد، و فردا گروههائى را به دوزخ مىفرستد، اينها همه براى بيداردلان عبرت است و آزمون و جلوگير. جريانهائى كه هر شب و روز رخ مىدهد، از فتنههاى تاريك، بدعتهاى نو، سنتهاى ظالمانه، مصيبتهاى دوران، هيبت سلطان و وسوسه شيطان، دلها را از مقاصد و منويات خود باز دارد، از راه راست، و معرفت حق پرستان غافل سازد، بجز اندكى كه خداى عز و جل نگاهشان دارد و هيچ كس گردش ايام، زير و رو شدن احوال، و عواقب زيان فتنههاى دنيا را نشناسد جز آن كه خدايش نگه دارد، راه هدايت پيمايد، سالك طريق ميانه (و از افراط و تفريط به دور) باشد، و (براى ادامه اين روش) از پارسائى كمك گيرد، بسيار بينديشد، از عبرتها پند گيرد، و باز ايستد، از طراوت نقد دنيا دل بر كند، از كامرانيها كناره گيرد، به نعمت جاويد آخرت دل بندد، و براى آن بكوشد، چشم به راه مرگ باشد، و زندگى با ستمگران را خوش ندارد، آنگاه است كه متاع دنيا را با چشمى روشن و تيزبين بنگرد، و (با اين ديد) حوادث فتنهها و گمراهى بدعتها، و جور پادشاهان ستمگر را ببيند به جان خودم سوگند كه شما چندان فتنههاى متراكم، و اصرار بر فتنهها در دورانهاى گذشته را پشت سر نهادهايد كه مىتوانيد با تجربهاى كه از آنها اندوختهايد، از گمراهان، بدعتگذاران، ستمگران و آنها كه به ناحق در زمين فساد كنند دورى جوئيد. پس از خدا كمك خواهيد، به طاعت او و طاعت آنها كه از ديگران به پيروى و اطاعت سزاوارترند، باز گرديد.
(٢) زنهار! زنهار! پيش از پشيمانى، و حسرت، و ورود بر خدا و ايستادن در برابر او. به خدا، هيچ قوم از (كوى) معصيت خدا بسوئى نرفتند جز بسوى عذاب او، و هرگز مردمى دنيا را بر آخرت نگزيدند جز اينكه