تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٦٥ - استدلال آن حضرت بر صوفيانى كه آمده بودند او را از طلب(دنيا) منع كنند
(١) باز بگوئيد ببينم سليمان بن داود چگونه مردى بود؟ او از خدا پادشاهىاى خواست كه براى هيچ كس بعد از او روا نباشد، و خداوند «جل اسمه» دعايش را مستجاب كرد، او پيغمبرى بود كه حق مىگفت، و به حق عمل مىكرد نه خداوند او را بر اين درخواست ملامت كرد نه هيچ مؤمنى، پيش از او هم حضرت داود بود با آن پادشاهى و قدرت فراوان. و نمونه ديگر حضرت يوسف كه به پادشاه مصر گفت: «مرا به خزانهدارى مملكت منصوب كن كه من نيك نگهدار و دانايم.» (يوسف: ٥٥). سرانجام دامنه حكومتش مصر و نواحى اطرافش تا يمن را فرا گرفت و از همه آن مناطق در موقع قحطى براى دريافت غله به او مراجعه مىكردند، يوسف گفتارش حق بود و كردارش حق و نديديم كسى به او اعتراض كند. و همچنين ذو القرنين بندهاى كه او خدا را دوست مىداشت و خدا او را.
«اسباب» و وسائل را در اختيارش گذاشت و پادشاهى مشرق و مغرب به او داد، سخنش حق بود و عملش حق، و نديديم كسى بر او عيب گيرد. شما گروه، آداب و تربيتهاى خدا را بپذيريد، به امر و نهى او اكتفا كنيد، آنچه را برايتان مشتبه است و از آن آگاه نيستيد وانهيد، و علمش را به اهلش بر گردانيد تا اجر بريد، و نزد خداى تبارك و تعالى معذور باشيد. براى تشخيص ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و حلال و حرام قرآن بدنبال علم رويد، اين روش شما را به خدا نزديكتر و از جهل دورتر سازد، جهالت را براى اهلش بگذاريد، كه اهل جهل بسيارند و اهل علم اندك. خداوند فرمايد: «بالاتر از هر صاحب علمى، عالمى است.» (يوسف: ٧٦).