تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤١٧ - حقوق خويشاوندان
و اين حقشناسى را جز به يارى و توفيق خدا نتوانى.
(١) ٢٢. حق پدر اين است كه بدانى او ريشه است و تو شاخه، و اگر نبود، نبودى؛ پس هر گاه در وجود خود چيزى خوشايند ديدى بدان اين نعمت را از او دارى، به اندازه حقى كه بر تو دارد از او سپاسگزارى و قدردانى كن، و لا قوة الا باللَّه.
(٢) ٢٣. حق فرزند اين است كه بدانى جزئى از وجود تو است، در دنيا با هر خير و شرى كه دارد به تو منسوب است، در حسن تربيت، رهنمائى به خدا، و كمك به او در اطاعت از تو، و ايجاد روح فرمان بردارى در او، مسئولى و در اين باره پاداش يا كيفر دارى؛ پس با وى چنان رفتار كن كه در دنيا آثار نيك تربيتت زيب و زيور (و مايه سرفرازى) تو باشد، و (در آخرت) بر اثر انجام وظيفه در پيشگاه خدا معذور باشى، و لا قوة الا باللَّه.
(٣) ٢٤. حق برادر اين است كه بدانى او دستى است كه آن را مىگشائى، ياورى است كه به او پناه مىبرى، عزتى است كه بر او اعتماد مىكنى، نيروئى است كه با آن هجوم مىبرى، پس او را وسيله نافرمانى خدا و ابزار ظلم به خلق قرار مده. از يارى او در باره خودش، كمك به او در برابر دشمن، حائل شدن بين او و شيطانها، نصيحت و خيرخواهى، و توجه به او در راه خدا كوتاهى نكن، در صورتى كه او تسليم امر پروردگار و مطيع فرمانش باشد. و گر نه بايد خدا را مقدم دارى و از برادر عزيزتر شمارى.
(٤) ٢٥. حق مولائى كه ترا آزاد كرده اين است كه بدانى: مالش را در راه تو خرج كرده. از ذلت و وحشت بردگى به عزت و آرامش آزادى رسانده، از اسيرى مملوك بودن رهانده، زنجير بردگيت را گسسته، بوى عزت به مشامت رسانده، از زندان مقهورى و مغلوبى بيرونت كشيده، سختيت را برطرف كرده، زبان انصاف برايت گشوده. همه دنيا را برايت حلال كرده (در رفت و آمد، و كسب و كار و غيره آزادشدهاى)، ترا مالك خود ساخته، بند اسيرى از پايت گسسته، براى عبادت پروردگار فارغت كرده، و در اين راه از مال خود كاسته. بايد بدانى كه او پس از خويشان در زندگى و مرگ از همه خلق به تو سزاوارتر است. و از همه مردم به يارى، كمك و همدستى با تو در راه خدا شايستهتر است.
اگر نيازى به تو پيدا كرد خود را بر او مقدم ندار.
(٥) ٢٦. حق غلام آزاد كردهات اين است كه بدانى خدا ترا حامى، نگهدار، ياور، و پناه او قرار داده، و او را ميان تو و خود واسطه ساخته، و سزد كه ترا