تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٩ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
و بدان چه سعادت و هدايت ترا تضمين نمايد اكتفا كن، ان شاء اللَّه.
(١) (اى حاكم مصر) زمامداران را، خاصان درگاه و نزديكانى است انحصار طلب، سود- پرست، پر نخوت و بىانصاف، تو بايد ابزار و وسائل اين تجاوزها را از دست آنها بگيرى (از دخالت آنها در كارهاى مردم و مداخله آنان در ما وراى وظايف مخصوص خود جلوگيرى كنى) و بدين وسيله ريشه (فساد و تبهكارى) آنها را براندازى، حق ندارى به هيچ يك از حاشيهنشينان و نزديكانت زمينى واگذار كنى، يا اجازه دهى كشتزار و مزرعهاى را تصرف كنند كه به همسايگان زيان رسانند حقا به آنها را قطع نمايند، يا در كارهاى مشترك بار خود را بدوش (ناتوان) آنها افكنند و در نتيجه لذت و گوارائيش نصيب آنها باشد و ننگش در دنيا و آخرت به دامان تو نشيند، بايد آنجا كه كار به تو منتهى مىشود عادلانه قضاوت كنى و در اجراى عدالت ميان خويش و بيگانه فرق نگذارى، و در اين راه صابر و شكيبا باشى و از خدا پاداش خواهى، اين دستور را در حق خويشان نزديكت نيز اجرا كن و هر جا اين بار بر دوشت گرانى كرد عواقبش را در نظر گير كه سرانجامى پسنديده و ستوده دارد.
(٢) هر گاه ملت (بر اثر سوء تفاهم) به تو گمان ستمكارى برد، حقيقت كار و توجيه عمل خويش را آشكارا بيان كن و بدگمانى را از خود بگردان، اين (روبرو شدن با مردم و در ميان نهادن جريان امور با آنها) رياضتى است بر نفس (كه با كمال سختى و سنگينى بايد آن را پذيرفت) و ارفاق و مدارائى است با رعيت، و بيان عذرى كه ترا به خواسته خود، يعنى استوار داشتن مصريان با نرمش و نيكى به راه حق مىرساند.
(٣) (اما در سياست خارجى و معامله با دشمن) چنانچه دشمن (در گرما گرم پيكار و كشاكش جنگ) پيشنهاد صلحى پسنديده (و خالى از خطر) داد هرگز رد نكن، صلح مايه آرامش سپاه، آسودگى خاطر، و ايمنى كشور است، اما زنهار زنهار، (پس از امضاى قرارداد صلح) از اين گام جلو نهادن دشمن براى صلح غافل مباش كه شايد بمنظور اغفال، به تو نزديك شده، حزم و احتياط را از دست مده، جلوى هر خطر احتمالى را سد كن، و در هر كار به خدا متكى باش. اگر مشكلى رخ داد كه (در راه غلبه بر آن) ناچار شدى با دشمن صلحى برقرار كنى، يا عهد و ميثاقى ببندى، بايد به پيمان خود وفادار باشى، قرارداد را با كمال درستى محترم شمارى و (حتى در مورد لزوم) جان خود را سپر پيمان سازى، هيچ يك از دستورات خدا همانند پيمان نيست تمام ملتها با همه اختلافاتى كه در آراء و عقايد و اديان دارند، به قول و قرار خويش پايبند و ملتزمند، چون عواقب وخيم غدارى و پيمانشكنى را دريافتهاند، پس (تو اى امير مسلمان) عهد خويش را مگسل، و رسم وفا را پشت سر مگذار، و دشمن را نفريب كه جز جاهل كسى جرات نافرمانى خدا نكند. خدا عهد و ضمان را مايه امنى قرار داده كه از رحمتش ميان بندگان گسترده، و (قلعه و) حريمى كه در پناهش بيارامند