تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧٧ - قسمتى از گفتار آن حضرت در پارسائى، و نكوهش از دنيا و گذرا بودنش
(١)
قسمتى از گفتار آن حضرت در پارسائى، و نكوهش از دنيا و گذرا بودنش
(٢) من شما را از دنيا بيم مىدهم كه شيرين و سرسبز است، در لفافهاى از لذتها پيچيده شده و با نقد بودن، دلها را فريفته، به آرزوها آباد شده، با فريب خود را آراسته، شاديش ناپايدار است، هيچ كس از فجايع و حوادثش در امان نيست، سخت فريبنده و زيانبخش است، گذرا و سپرى است، كشنده و نابودكننده است، آنجا هم كه طالبان و دلدادگان را به آرزو رساند بيش از اين نيست كه خدا (در وصف زندگى دنيا) فرموده: «همچون آبى كه از آسمان فروريزيم، با گياه زمين در آميزد، سپس به صورت علفهاى خشك و خرد در آيد كه بادهايش بپراكنند، و خدا بر هر چيز تواناست.» (كهف: ٤٥). با اينكه هيچ كس در اين دنيا به شادمانىاى نرسيد، جز اين كه بدنبالش اشگ از ديدگانش چكيد؛ از خوشيش اقبالى نديد، جز اينكه از ناخوشيش به ادبارى رسيد؛ هيچ گاه باران آسايشى بر سرش نباريد، جز آنكه ابر بلائى بدنبالش غريد. اگر (دنيا) صبحگاه به ياريش شتافت، شبانگاه (چهره درهم كشيد و) ديگر او را نشناخت؛ اگر گوشهاى از اين (مرداب) براى كسى گوارا و شيرين شد، گوشه ديگرش تلخ و باخيز گشت؛ هيچ انسان (شبانگاه) زير بال امنش نياسود جز اينكه بامدادان در وحشتناكترين ترس ديده گشود. دنيا سخت فريباست، و هر چه در آن است فريب است، فانى است و هر چه بر پشت آن است ناپايدار است.
(٣) هيچ توشهاى بجز تقوا سود ندارد، هر كه از (متاع و) توشه دنيا كم برگيرد از وسائل ايمنى زياد برداشته، و هر كه زياد برگيرد برايش نپايد، و بزودى از چنگش بدر آيد. چه كسان كه بر آن اعتماد كردند و مصيبتها بر سرشان آورد، چه مردمان كه بدان دل بستند و به خاكشان افكند، چه احتياطكاران كه فريبشان داد، چه گردنفرازان كه زبونشان ساخت، چه متكبران كه گرسنه و بينوايشان كرد، چه تاجداران كه سرنگونشان ساخت. اين دنيا سلطنتش ذلت است، عيشش تيره، گوارايش شور، شيرينش تلخ، زندهاش در معرض مرگ، تندرستش در آستانه مرض، استوارش عرضه خرد شدن، پادشاهيش زوالپذير، عزيزش مغلوب، امنيتش نكبتبار، پناهندهاش غارت زده، و بدنبال اين همه (نكبت و فلاكت) سختيها و نالههاى مرگ است، و هول گردنههاى بعد از مرگ و ايستادن در برابر حاكم عادل «تا بدكاران را به سزاى كردهها برساند و نكوكاران را پاداش نيك دهد» (٤) مگر شما در ديار آنها نيستيد كه عمرهائى درازتر، آثار و يادگارهائى روشنتر (و برجستهتر)، جمعيتهائى فزونتر، سپاههائى انبوهتر و عنادهائى سرسختتر داشتند؟ چه دنياپرستيها كردند، چه دنيا- گزينيها داشتند و سرانجام با ذلت از اين سراى كوچيدند. شما اين دنيا (ى بىاعتبار و بىوفا) را مىگزينيد؟ به اين دنيا حرص مىزنيد؟ به اين جهان دل مىبنديد؟