تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧٩ - قسمتى از گفتار آن حضرت در پارسائى، و نكوهش از دنيا و گذرا بودنش
خداوند فرمايد: «آنها كه زندگى و زيور اين جهان خواهند (ثمره) اعمالشان را بدون كم و كاست همين جا خواهيم پرداخت، اينهايند كه در آخرت بجز آتش چيزى ندارند، هر چه كردهاند تباه و اعمالشان همه بيهوده است.» (هود: ١٥). چه بدخانهاى است براى آن كه از آن نينديشد (و به نقل نهج البلاغه به آن بدبين نباشد) و در آن بيمناك نباشد. بدانيد، و البته مىدانيد كه به ناچار بايد آن را وانهيد، (١) دنيا همانسان است كه خدا توصيف كرده:
«بازيگرى، سرگرمى، زينت، وسيله مباهات، و افتخار به فزونى مال و اولاد است.» (حديد:
٢٥). از سرگذشت آنها كه به بازيچه بر فراز هر قله و تپهاى نشانى مىنهادند (و يادگارى از خود مىگذاشتند) و آنها كه به اميد عمر جاودان آبگيرها و استخرها ساختند، و آنها كه (مغرورانه) مىگفتند: «كه از ما نيرومندتر است؟» (فصلت: ١٥) عبرت گيريد، از سرانجام برادرانى كه به چشم خود ديدهايد پند گيريد. چگونه بر سر دوشها به گورستانشان بردند، اما (جسدى بيجان بودند و) سوارشان نمىگفتند، (در قبر) منزلشان دادند اما مهمانشان نمىخواندند. نهانگاهشان قبر، كفنشان خاك، و همسايگانشان استخوانهاى پوسيده شده؛ همسايگانى كه نه بانگى را پاسخ دهند، نه ستمى را جلو گيرند، نه به ديدن روند، نه به ديدارشان آيند. اينك ديگر بردبارند، كينههاشان از سينهها رفته، نادان (و از همه جا بىخبر) اند، عقدههاشان از دل پريده. از زيانشان بيمى نيست، و به دفاعشان اميدى نه، گويا هرگز نبودهاند. چنانند كه خدا فرموده: «اين خانههاى آنهاست كه پس از مرگشان، بجز اندكى، همه خالى مانده، و ما هستيم كه وارث آنهائيم.» (قصص: ٥٨). روى زمين را به دل خاك تبديل كردند، فراخنا را با تنگنا، اهل و عيال را با غربت و روشنائى را با ظلمت مبادله كردند، چنان كه (در آغاز) از زمين جدا شده بودند (و از خاك رسته بودند) دوباره پابرهنه و عريان به زمين بازگشتند (و خاك شدند)، با (توشه) اعمال از اينجا به زندگى جاويد و جاودانگى ابدى پيوستند، خداوند تبارك و تعالى فرمايد: «همانسان كه آفرينش را آغاز كرديم دوباره باز گردانيم، اين وعدهاى است به عهده ما و وفا خواهيم كرد.» (انبياء: ١٠٤).