درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٨٦ - قوله كيف تجترئ ان تصف ربك بالتغير من حال الى حال و انه يجرى عليه ما يجرى على المخلوقين سبحانه و تعالى لم يزل مع الزائلين و لم يتغير مع المتغيرين و لم يتبدل مع المتبدلين و من دونه في يده و تدبيره و كلهم اليه محتاج و هو غنى عما سواه
و لا مقدور و لا مخلوق و اللَّه سبحانه مجرد الذات عن جميع ما سواه و لا مشاركة بينه و بين خلقه).
و هم چنين مكلم با موسى كليم عليه السلام است و لا كليم بعد و مخاطب با انبياء است قبل از بعثت آنان و بعد از بعثت آنان بآنست كه همه گونه آثار مقام كبريائى بصورت خلق و ايجاد و فيضان و موهبت است بدون اينكه قصد زائدى تحقق بپذيرد بلكه ذات كبريائى است و اثر يعنى فيضان وجود و همه موجودات جهان خلقت همان عبارت از وجود كه ربط و عين ارتباط با مقام كبريائى است و بهترين مثال نور خورشيد است و سايه و يا نور و پرتو آن كه ارادى باشد.
بعبارت ديگر در اثر صدور فعل و خلق تغييرى در مقام كبريائى رخ نداده تا اينكه تضايف داشته باشد بلكه مجموع نظام خلقت اثر واحد است كه دفعتا صورت گرفته و بدون قصد زائد بوده است و عبارت از فيضان وجود و اعطاء خير و پرتو جود و درخشندگى است از نظر اينكه فيض وجود نورى است كه منبعث از حريم كبريائى مىشود تنزل نموده و بصورت عالم خلق در مىآيد و نسبت كه تجدد و تحول و زوال و توأم با عدم است اين از حالات و لوازم ذاتى موجود تغير و وابسته بغير است.
و جمله (و من دونه في يديه) بيان آنست كه هر موجود ربط محض مخلوق در حيطه قادر و قاهر خواهد بود بدون اينكه وجود مستقل داشته باشد تا اينكه محتاج به متضايف باشد بلكه غير ساحت كبريائى جزء ربط و اثر و يا گوئى سايه و يا پرتو و شعاع نخواهد بود بدين لحاظ خلق نسبت بخالق را نبايد قياس بفعل صادر از بشر نمود كه صدور فعل ملازم با وقوع فعل و اثر بوجود است بلكه مانند تابش نور است زيرا فعل صادر از بشر بر اساس اراده و صدور فعل مثلا ضرب و ديگر ضارب و نيز مضروب و بطور تضايف تحقق مىيابد.
بديهى است ضرب و صدور آن بدون وقوع و شخص مضروب خلف فرض