درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٩٣ - وجود مثالى و تمثل
خود فاعل مىباشد ولى خود نمىفهمد.
زيرا محفوف بنقص و محجوب بغواشى و مغمور به حجاب و پردههائى است كه صلاحيت درك و شهود آن صورت مثالى ادراكى درون خود را نخواهد داشت جز از طريق تعلّم و تقليد و پس از اينكه از عالم دنيا بعالم برزخ و بآستانه آن در آيد صورت مثالى و سيرت اعمال و عقيده و حركات اختيارى خود را در درون خود مىبيند و بر سيرت نورانى و ادراكى خود چنان كه اهل ايمان و تقوى باشد احاطه مىيابد و در روح خود صورتهاى مثالى ادراكى خيالى خود را مشاهده مىنمايد كه همين سرور حقيقى است و همه صورتهاى ادراكى بصورت نعمتهاى زياده بر تصور تمثل و تجسم مىيابد.
در حقيقت از درون بخارج تأثير نموده آنچه در درون از صورتهاى مثالى دارد در خارج و به نيروهاى روانى خود مشاهده مىنمايد مىبيند و مىشنود و مى فهمد بطور دائم نه بطور قابل تحول و يا زوال زيرا همه از مظاهر ذات و ذاتيات اهل ايمان بوده كه قابل تغيير و يا تحول نخواهد بود.
عقيده و افعال اختيارى و اخلاق و ملكات سير و سلوك بشرى است و هر لحظه معرض خاطرات و رازهاى مرموز بوده كه جز ساحت كبريائى بر كمون و نهفتهها و اعماق قلب بشر احاطه نخواهد داشت و يگانه وديعت الهى روح و روان بشر است كه محور سعادت و شقاوت است و ممكن است كه سير و سلوك سالهاى متمادى در طريقه عبوديت و خلوص و نيل بمقاماتى از صفاء و نورانيت با لحظهاى از خاطرات و انديشههاى ظلمانى از مقام عالى عبوديت سقوط نمايد و ظلمت و تيرهگى آن چنين روح را فرا بگيرد كه هرگز قابل تدارك نباشد.
هم چنان كه بلعم در اثر انحرافى لباس نورانى او منسلخ شد بالاخره سرعت سير و سلوك روح و روان بشر قابل قياس به نور نخواهد بود زيرا ممكن است سقوط از اوج قرب مقام كبريائى و حبط عمل بلكه حبط و ارتداد و كفر تأثير آن