درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٥٤ - (شرح)
او شائبه عدم و امكان و نقص نخواهد بود بلكه كمون كبريائى او حقيقت وجود است و شائبه تيرهگى عدم و نقص در او نخواهد بود.
مفاد صمد آنست كه لا جوف له و اينكه فاقد ماهيت است و آنچه ماهيت در او دخالت داشته باشد اجوف و ميان تهى از حقيقت وجود حقه است.
و موجود غائب كه مفاد هو است از نظر اينكه قام بذاته و لذاته مىباشد و عين صرافت و بساطت وجودى است و هيچ نيروئى بحريم كبريائى او راه ندارد اين چنين موجودى عين صفات كمال مانند حيات و علم و احاطه و قدرت و قيام بذات كبريائى خود خواهد بود و صفات كمال چنانچه زايد بر ذات باشد خلف فرض موجود قائم بذات است كه فاقد حيات و قدرت مىباشد و اين خلف فرض موجود بحت و بسيط و قائم بذات است و آنچه مقصد پيامبران و رسولان و رجال الهى است همانا دعوت جامعه بشر بوحدانيت واحديت ساحت كبريائى است نه اصل وجود خالق و آفريدگار جهان.
بعبارت ديگر هر موجودى حضور ذاتى دارد نسبت بخود يعنى براى خود حضور دارد و خودياب است هم چنين نسبت بخالق و صانع خود حضور ذاتى و وجودى خواهد داشت ولى موجودى هرگز بر خالق و صانع خود آگهى و ادراك نخواهد داشت زيرا پرتوى از خالق است مانند شعاع خورشيد كه بر خورشيد احاطه و آگهى نخواهد داشت بر اين اساس ساحت قدس ربوبى غايب و مجهول خواهد بود بر موجودات امكانى بهمين جهت نيز صفات وجودى كبريائى نيز بر همه موجودات مجهول و غائب خواهد بود.
از اين نظر مفاد ضمير هو عبارت از موجود بحت بسيط است كه قاهر بر عوالم امكانى بوده و احاطه شهودى و قيوميت دارد بر همه و از طرفى ساحت قدس غايب و پنهان خواهد بود از موجودات به غيبت ذاتى و مجهول الكنه كه هرگز جهل باو قابل حل و رفع نخواهد بود از اين نظر غائب حقيقى بطور اطلاق و موجود