درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١١٢ - پرتوى از عالم مثال
قابليت شعور و نطق در آن هست ولى هيچ گونه صورت ادراكى نداشته در اين جهت وجود مستقلى نداشته كه ببدن انضمام شود بلكه نفسيت نفس بعين تعلق آنست ببدن و جنين يعنى دميدن نيروى حسى است به نيروى نباتى كه جنين باشد از اين نظر بطور وحدت حقيقى است كه نفس با بدن عنصرى در اثر تعلق صورت گرفته است و بتدريج نيروى ادراك و شعور و نطق تحصيل خواهد بود.
بالاخره روح پس از قطع رابطه تدبيرى از بدن رابطه ذاتى آن دو باقى خواهد بود و در قبر روح با اينكه مجرد و محتاج بمكان نيست ولى از نظر وجود مثالى روح كه خود را مانند دوره زندگى بصورت و هيئت بدن چنان مشاهده مينمايد و مييابد و در اثر رابطه حقيقى تعبير مىشود كه روح در قبر است و قبر اهل ايمان بستانى است از بستانهاى مثالى و غيبى و اين معنى تحقق نخواهد يافت جز اينكه نيروى خيال كه از شئون و فعليات روح مستقل است آنچه از اعمال خير بجا آورده كه در زندگى مورد فراموش قرار گرفته بود به نيروى غيبى همه حركات ارادى شخص در نيروى خيال او احضار و اشهاد خواهد شد و همه صحنههاى دامنه دار دوره زندگى خود را بطور مثال مشاهده مينمايد.
اين معنى فقط بدان صورت تحقق پذير است كه خيال و نيروى روح در اثر عقيده و اعمال صورتهائى را مشاهده خواهد نمود يعنى بوسيله نيروهاى باطنى روح بينائى، شنوائى، و چشائى و ساير نيروها همان صورتهاى مثالى را پيوسته و بطور دائم مشاهده مينمايد و اين مشاهده نيز بطور حتمى و غير قابل تحول است زيرا با نيروى غيبى همه سرگذشتها و اعمال خير و شر در ظرف نيروى خيال روح احضار شده و بطور وجود مثالى همه آنها و سيرت آنها را بطور دايم مشاهده خواهد نمود.
اين معنا جز بوجود مثالى و نيروى خيال نخواهد شد كه در ظرف خيال كه اثر صورت روح است همه صورتها و سرگذشتها در نيروى خيال حاضر شده بلكه احضار شده براى روح و از شئون روح و مخلوقات آن خواهد بود زيرا همه صورتها