درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٠٠ - نفوس بشر در اصلاب
از نظر اينكه نفس بشرى مجرد است در همه عوالم و نشئاتى كه بآن اشاره شد فقط هنگام تشكل ماده تناسلى والد روح مولود بر آن ماده تناسلى رابطه خواهد يافت و در باره تدبير ماده تناسلى و انتقال آن برحم مادر نظارت و رابطه خواهد داشت تا هنگام كه بآن احاطه بيابد و بآن جنين موهبت شود.
ماده تناسلى ماده محض است و نفس بشرى مجرد است و بر حسب عوالم كه بر او ميگذرد تجرد آن هرگز كاسته نشده فقط بر ماده تناسلى والد خود رابطه تدبيرى خواهد يافت و اولين مرتبه تعلق و وجود تعلقى آن نسبت بماده تناسلى و سپس ببدن و اعضاء خود خواهد بود كه در رحم مادر صورت ميگيرد.
از نظر تجرد نفس بشرى هر يك از نفوس كه بجنين دميده ميشوند وجود بالذات او كه قائم بتدبير بدن عنصرى است و بتبع وجود نفوس بشرى كه در صلب او نهاده شده حامل همه آن نفوس خواهد بود كه در آينده بواسطه او بوسائط مواليد و فرزندانى و نوادههائى از او بوجود خواهند آمد.
در حقيقت هر فردى از بشر در صلب او نفوس پسرى بىشمار و بوديعت نهاده شده كه بر حسب مقام علم ربوبى هر يك از طريق مخصوص و ماده تناسلى و ارحام مخصوص كه مقدر فرموده بوجود خواهند آمد جز حق تعالى بر آنها احاطه نخواهد داشت و همه نفوس بشرى كه در صلب فردى است بطور شعاعهائى خواهند بود كه در آينده از يك ديگر انشعاب خواهند يافت روح از نظر كمال تجرد هر فردى حامل نفوس پسرى باشد فقط فرزند بلا واسطه او بطور بالذات در ماده تناسلى والد واسطه تدبيرى با ماده تناسلى خود مولود خواهد داشت و بتبع نفوس پسرى كه از مولود بوجود خواهد آمد و در صلب مولود نهاده شده بتبع آن مولود والد نيز حامل نفوس مواليد و فرزندان و نوادههاى خود خواهد بود.
در صورت تعدد فرزند و مولود ذكور لا محاله نفوس پسرى كه در صلب والد آنها بوده منقسم و منشعب بر حسب علم ربوبى خواهد شد مانند فرزندان بىشمار