درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٦٠ - پرتوى از عالم مثال
اعضاء و جوارح روح بتواند بدن عنصرى خود را تدبير نمايد بلكه خاك اعضاء و جوارح بدن عنصرى در آستانه قيامت هر جزئى بصورت همان جزء باذن و مشيت قاهره خواهد درآمد ولى بدنى است خودكفاء و ثابت و نورانى و حىّ بالذات خواهد بود نه مانند اعضاء و جوارح بدن عنصرى كه حيات و نيروى آن به تبع روح بوده است كه بدن عنصرى از هر لحاظ ناقص بوده است ولى در عالم قيامت بمرتبه كمال رسيده بشرحى كه گذشت كه بدن اهل ايمان بدن نورانى و صفاء و حيّ بالذات و خودكفا خواهد بود. خلاصه عالم آخرت نشئه باقى و ثبات است و هرگز در آن فناء و زوال نخواهد بود و دنيا جهان فانى و متحول و لحظهاى ثبات و دوام نخواهد داشت هم چنان كه هيچ موجودى در جهان طبع بقاء و ثبات دو لحظه نخواهد داشت نتيجه اينكه نحوه وجود عالم آخرت از هر لحاظ و بتمام اجزاء آنها مغاير با وجود عالم طبع و موجودات بينهايت آن خواهد بود بر اين اساس عالم و جهان دنيا بر حسب ذات مغاير و مباين با جوهر عالم آخرت خواهد بود و چنانچه عالم آخرت مانند عالم دنيا باشد معاد آنست كه عالم دنيا پيوسته باقى بماند در صورتى كه بطور قطع عالم طبع بر اساس تبدل و تحول و تزلزل و فناء پذير است.
و محظور ديگر آنست كه قول بآخرت همان قول به تناسخ خواهد بود زيرا معاد عبارت از عمارت دنيا بعد از خراب آن خواهد بود و اين حقيقت مورد تصديق همه ملتها است كه دنيا پس از خرابى و واژگون شدن بار ديگر عمران پذير نخواهد بود.
خلاصه شبهه اينكه قول بمعاد مستلزم قول به تناسخ مىباشد.
در پاسخ گفته شده كه بر حسب دستور شرع اين گونه تناسخ جايز است و بنام حشر در آيات كريمه تعبير شده است.
و از اين شبهه پاسخ گفته شده است كه تناسخ طبعا محال است و هرگز بر حسب تجويز شرع امر محال حتمى فردى از آن جايز نخواهد بود.